close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان دختر آفتاب از سهیلا بامیان

رمانخونه | دانلود رمان عاشقانه

:نام کتاب:دختر آفتاب :نویسنده:سهیلا بامیان :حجم کتاب:۵,۲۴مگابایت پی دی اف و ۱,۱مگابایت آندروید و ۴۸۸کیلوبایت جاوا :خلاصه ی داستان: مژگان تنها فرزند خانواده منتظر بازگشت عمویش و خانواده او از یک سفر طولانی است .بالاخره این انتظار به پایان می رسد و عمو یش همراه تنها فرزندش مایکل بالاخره…

درباره من

سجاده ات را بگیر سمت بی کسی های خدا سرت را آنقدر پایین نگه دار که چشمت به حواس از نفس افتاده اش نیافتد دستت که به دامنش رسید... از عفت بر باد رفته دنیا بگو گریه هایت را کش بده تا دوباره خدا بودنش را باور کند تا شاید دستی به سر و روی دنیا بکشد فقط یادت باشد به روی خودت هم نیاوری کسانی روی غیبتش آنقدر حساب کرده اند که صندلی خالی اش را وجب به وجب سند زده اند ... ! خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان..
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 02 تير 1396 | ساعت : 10:5 PM

Image result for ‫دانلود رمان دختر آفتاب از سهیلا بامیان‬‎

:نام کتاب:دختر آفتاب

:نویسنده:سهیلا بامیان

:حجم کتاب:۵,۲۴مگابایت پی دی اف و ۱,۱مگابایت آندروید و ۴۸۸کیلوبایت جاوا

:خلاصه ی داستان:

مژگان تنها فرزند خانواده منتظر بازگشت عمویش و خانواده او از یک سفر طولانی است .بالاخره این انتظار به پایان می رسد و عمو یش همراه تنها فرزندش مایکل بالاخره پا به خاک ایران می گذاند.مژگان که انتظار یک پسر هم سن و سال خود را دارد از دیدن مایکل متعجب می شود.مایکل و مژگان به دلیل اختلاف فرهنگی که دارند با هم اختلاف پیدا می کنند .ولی بعد از مدتی مایکل به او اعتراف می کند از زمانی که عکس او را دیده عاشقش بوده و به علت طلاق مادرش وابسته مژگان شده و همیشه با عکس او درد و دل کرده است.مژگان نیز به مایکل علاقه دارد .ولی به دلایلی یاز با هم اختلاف پیدا می کنند و مایکل از ایران می رود.بعد از مدتی مژگان به عقد آریان پسر همسایه در می آیدو کم کم یاد و خاطره مایکل را فراموش میکند اما مدتی بعد دست سرنوشت بازی دیگری را برای او رو می کندو آرامش او را به هم می زند…………………….

 

:فرمت کتاب:pdf , apk , java

:دانلود رمان دختر آفتاب از سهیلا بامیان با فرمت پی دی اف

:دانلود رمان دختر آفتاب از سهیلا بامیان با فرمت اندروید

:دانلود رمان دختر آفتاب از سهیلا بامیان با فرمت جاوا

قسمتی از متن رمان:

با صدای بسته شدن در اتاق چشمهایم را گشودم . افکاری گنگ ومبهم در سرم می چرخیدند. اندیشه آنچه دوباره به گوش شنیده بودم ، لحظه ای رهایم نمی کرد. فکر می کردم دچار وهم وخیال شده ام . نه، این نمی توانست حقیقت داشته باشد. حتما خیالاتی شده بودم، اما ندایی در درونم فریاد می زد انچه به گوش شنیده ام حقیقت دارد. حقیقتی محض وانکار ناپذیر.

احساس ضعف می کردم. حتی تصور این حقیقت برایم مشکل بود. ینی مایکل برگشته؟ مردی که من سالها در آرزوی شنیدن صدایش لحظه شماری کرده بودم. آیا این صدای او بود که به نگرانی بالای سرم با دکتر صحبت می کرد؟

برای لحظاتی تصویر روشنی از مایکل در ذهنم ترسیم شد. مایکل با ان نگاه آسمانی که با شیفتگی به من دوخته بود ومن چه آسان بر روی احساسات او وقلب خود پا گذاشته بودم. خدایا کمک کن که اشتباه کرده باشم. پس از این مدت من چگونه با او روبرو شوم؟چه طور به چشمانش نگاه کنم و اشتباه بچه گانه ام را به چه زبانی بازگو کنم؟

قطرات درشت اشک از چشمانم جاری بودند. ترس از تحقق این رویا سراپایم را در خود می فشرد.صدای قدم های اهسته اش که به در اتاق نزدیک می شد، مرا به هراس انداخت. پشت به اتاق کردم و آرام اشکهایم را پاک کردم . باز وبسته شدن در اتاق حکایت از حضور کسی می داد. کسی که من با دنیایی التماس به درگاه خداوند دعا می کردم که مایکل نباشد.

صدای قدم های آرام کنار تختم توقف کرد و بعد گرمای صدایی بود که گوشم را نوازش کرد.

– مژگان بیداری ؟

خدایا خودش بود مایکل با همان صدای مهربان وپر اشتیاق گذشته. با همان کلام صمیمانه وخالی از تکلف. صدای ضربان قلبم را می شنیدم و هراس از اینکه فریاد عصیان دلم به گوش مایکل هم برسد سبب می شد که بیشتر سرم را در بالش بفشارم.

مایکل هم لحظه ای درنگ کرد و پس از آن اهسته از اتاق بیرون رفت. حالا دانه های اشک آزادانه روی گونه هایم سر می خوردند و روی بالش می ریختند.چه آسان آرامشم به هم ریخته بود . آرامشی که با خوش خیالی فکر می کردم که دارد از راه می رسد. تپش شورانگیز قلبم با آمدن مایکل و بازگشت دوباره اش بطرز خوشایندی آهنگ زندگی به خود گرفته بود. برای لحظاتی کوتاه از احساسی که در من می جوشید دچار وحشت شدم . دارد چه به سرم می آید؟ آیا بازگشت دوباره مایکل را باید جشن بگیرم، یا در دریای پرتلاطمی که در آن غوطه ور بودم غرق شوم؟ نام ویاد مایکل مرا به سالها پیش می برد. به آن زمان که خسته از هر اندیشه ای در انتظار یک بازگشت بودم. به آن زمان که قلب افراد خانه ما در التهابی سخت می سوخت و همه در شور وهیجان خاص به سر می بردیم.
جنب وجوش عجیبی که در خانه به چشم می خورد حاکی از یک رویداد مهم بود. یک سفر ویک بازگشت. سفری که سی سال به درازا کشیده بود و بازگشتی که ماهمه در دل دعا می کردیم مقدمه ای برای همیشه ماندن باشد.

عمو فرشید سی سال پیش به فرانسه رفته بود که درس بخواند وزود بازگردد. اما در آنجا وقتی دلباخته یکی از هم کلاسی های خود شد، همه چیز را فراموش کرد تا یک ماه پیش که طی یک تماس تلفنی غیر منتظره او، آنچنان هیاهویی در دل همه ما بر انگیخت که وصف ناپذیر بود . خصوصا برای پدر که پس از این همه سال می توانست با تنها برادر خود ملاقات کند.

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 19

بازدیدها: 294
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های سهیلا بامیان ,
برچسب‌ها: سهیلا بامیان , رمان , دانلود رمان های سهیلا بامیان , چت , چتروم , چت روم فارسی , چت کردن , اموزش رمان نویسی ,
نظرات برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آمار وبلاگ
کل مطالب : 138
کل نظرات : 3
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 2


بازدید امروز : 64
باردید دیروز : 8
بازدید هفته : 122
بازدید ماه : 307
بازدید سال : 1,910
بازدید کلی : 7,997