close
تبلیغات در اینترنت
رمان ایرانی

رمانخونه | دانلود رمان عاشقانه

دانلود قسمت 2 فصل دوم سریال شهرزاد با کیفیت فوق العاده  قسمت دوم شهرزاد 2 به کارگردانی حسن فتحی با لینک مستقیم Download Serial Shahrzad S02E02 High Quality لینک دانلود بدون رمز قرار گرفت کارگردان: حسن فتحی تهیه کننده: محمد امامی نویسندگان: حسن فتحی و نغمه ثمینی ژانر: درام، تاریخی، عاشقانه سال تولید: 1395 تاریخ انتشار: 1396 نوع: ویدئویی مخاطب: بزرگسال کیفیت:: فول اچ دی Full HD فرمت فیلم: MP4   خلاصه داستان: شهرزاد یک سریال درام تاریخی و عاشقانه است که برای پخش خانگی تولید شده است. داستان…

درباره من

سجاده ات را بگیر سمت بی کسی های خدا سرت را آنقدر پایین نگه دار که چشمت به حواس از نفس افتاده اش نیافتد دستت که به دامنش رسید... از عفت بر باد رفته دنیا بگو گریه هایت را کش بده تا دوباره خدا بودنش را باور کند تا شاید دستی به سر و روی دنیا بکشد فقط یادت باشد به روی خودت هم نیاوری کسانی روی غیبتش آنقدر حساب کرده اند که صندلی خالی اش را وجب به وجب سند زده اند ... ! خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان..
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 22 تير 1396 | ساعت : 10:38 PM

دانلود قسمت 2 فصل دوم سریال شهرزاد با کیفیت فوق العاده 

قسمت دوم شهرزاد 2 به کارگردانی حسن فتحی با لینک مستقیم

Download Serial Shahrzad S02E02 High Quality

لینک دانلود بدون رمز قرار گرفت

دانلود فصل دوم شهرزاد, دانلود سریال شهرزاد فصل 2, فصل دوم سریال شهرزاد, دانلود سری جدید سریال شهرزاد, فصل 2 شهرزاد, دانلود قسمت اول 1 سریال شهرزاد فصل 2 دوم

کارگردان: حسن فتحی
تهیه کننده: محمد امامی
نویسندگان: حسن فتحی و نغمه ثمینی
ژانر: درام، تاریخی، عاشقانه
سال تولید: 1395
تاریخ انتشار: 1396
نوع: ویدئویی
مخاطب: بزرگسال
کیفیت:: فول اچ دی Full HD
فرمت فیلم: MP4

 

خلاصه داستان:
شهرزاد یک سریال درام تاریخی و عاشقانه است که برای پخش خانگی تولید شده است. داستان سریال شهرزاد از زمان کودتای 28 مرداد به بعد اتفاق می‌افتد و بیشتر مضمونی رمانتیک دارد و می‌توان آن را ملودرامی عشقی جنایی تعریف کرد زیرا این اثر معتقد است “در تندباد حادثه، عشق اولین قربانی است”. فصل دوم شهرزاد خلاصه ای از فصل اول سریال شهرزاد به همراه سکانس ویژه ای از فصل دوم است.

بازیگران:
شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، مصطفی زمانی، رویا نونهالی، رضا کیانیان، گلاره عباسی، نسیم ادبی، امیر جعفری، پریناز ایزدیار، سهیلا رضوی، مهدی سلطانی، فریبا متخصص و… ادامه مطلب ..

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | ساعت : 11:15 AM

دانلود رمان بر خاک احساس قدم میگذارم

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : f@rnoosh76

تعداد صفحات : 630

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #پلیسی

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

خلاصه رمان : 

بعضی وقتا..بعضی جاها..تو یه برهه زمانی اتفاقاتی میافته که میتونه یه زندگی رو عوض کنه..یه احساس رو..یه ارزو رو..یه اینده رو..
گاهی در اون برهه هرکاری که از دستت بربیاد انجام میدی..حتی اگه کل دنیا بر علیه تو بسیج بشن و نذارن تو به خواسته دلت برسی… بعضی جاها تو میشی پیروز میدون..و بعضی جاهای دیگه میشی بازنده و مجبوری خودت رو از گود کنار بکشی...ادامه مطلب ..

 

 

 

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : یکشنبه 18 تير 1396 | ساعت : 3:32 PM

دانلود رمان درتمنای توام

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : رویا رستمی

تعداد صفحات : 406

ژانر : #عاشقانه

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

خلاصه رمان : 

داستان در مورد دختری به نام آلماست که به پسر داییش علاقه داره اما پسر

حتی حاضر نی نگاش کنه داییش پسرش رو مجبور می کنه با آلما نامزد بشه

اونا نامزد میشن اما به خاطر دلایلی نامزدی بهم میخوره و این سر آغاز

داستانه  ولی ورق برمیگرده…..پایان خوش

غرورم مهم است و عشق تو ..مرا می کشاند به هوسناکترین نقطه ایی که غروز مرده

می شود در پستوی افق نگاه زیبایت و من در عسلی چشمان به دنبال بی قراری تو تا جایی

می رم که لحظه ایی سست می شود وجود از اختیارت.

غرورم میشوی اگر...ادامه مطلب ..

 

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 16 تير 1396 | ساعت : 1:59 AM

دانلود رمان دو نقطه متقابل

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : زهرا طباطبایی

تعداد صفحات : 237

ژانر : #عاشقانه #کلکلی #ازدواج_اجباری

 

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

خلاصه رمان : 

دختر شاد و شوخ و سرحالی ، به نام نگین ستوده ، سال سوم گرافیک که خانواده ای چهار نفره داره …

نگین روزی متوجه می شه که شرکت پدرش و شریک پدرش ورشکست شده … اوضاع خانوادگیش بهم می ریزه و همه در

تکاپو و اضطراب هستن که پدر نگین و شریکش ، امید شمس ، تصمیم می گیرن تا از دوستی تقاضای کمک کنن .

امید شمس ، پسری جدی ، سرد و خشک که از هر موقعیتی برای تمسخر استفاده می کند … او پسر صمیمی ترین دوست..ادامه مطلب ..

 

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 16 تير 1396 | ساعت : 1:52 AM

دانلود رمان هیچکی مثل تو نبود

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : آرام رضایی

تعداد صفحات : 886

ژانر : #طنز #عاشقانه

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

خلاصه رمان : 

آنا مفخم تک دختر خانواده مفخم کارشناس ارشد معماریه. بی کار و جویای کار.
یه دختر شاد و سر زنده که با جدیت سعی میکنه مطابق میل پدرو مادرش رفتار کنه و اونها رو راضی نگه داره. اما چون اعتقادات و نظرات خانواده اش گاهی با اون یکی نیستن مجبوره زیر زیرکی کارهای خودشم بکنه.
تلاش اصلیش اینه که به گفته مادرش خانم باشه و چقدر سخته خانم بودن با توجه به داشتن کودک درون فعال و کمی بی حواسی.
در هر تلاش آنا برای خانم بودن باعث میشه که مدام سوتی بده و صحنه های جالبی ایجاد کنه …پایان خوش..ادامه مطلب ...

 

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 15 تير 1396 | ساعت : 8:41 AM

دانلود نمایشنامه اگر زنده بمانم

نمایشنامه ایرانی

دانلود نمایشنامه اگر زنده بمانم

  • نویسنده: سعید سلیمانی
  • موضوع: کتاب‌های نمایشنامه و فیلمنامه
  • تعداد صفحات: ۱۹
  • فرمت: کتاب PDF
  • زبان: فارسی
  • تاریخ انتشار: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
ادامه مطلب ...
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 14
موضوعات: نمایشنامه , نمایشنامه ایرانی ,
برچسب‌ها: دانلود نمایشنامه طنز، نمایش کمدی اگر زنده بمانم، دانلود نمایشنامه کوتاه , دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه , رمانخونه | دانلود رمان عاشقانه چتروم فارسی , دانلود رمان های کاربری , رمان ایرانی , رمان خارجی , نمایشنامه , نمایش , تئاتر , نمایش نامه ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 15 تير 1396 | ساعت : 8:15 AM

دانلود رمان شهرزاد قصه گوی من

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : *SARINA*

تعداد صفحات : 172

ژانر : عاشقانه , اجتماعی
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

 

خلاصه رمان :

همون جایی که شاهزاده قصه
همیشه دختر فقیر و می خواست
همون شهری که قد خود من بود
از این دنیا ولی خیلی بزرگتر 
نه ترس سایه بود نه وحشت باد
نه من گم می شدم نه یه کبوتر

شهرزاد…زاده ی این شهر بزرگ…کاش میدونستی این کارت چطور سرنوشتتو تغییر میده…کاش وارد اون خونه نمیشدی…کاش…

جلد دوم و سوم این رمان رو می تونید از کانال تلگرام رمان دانلود کنید...

برای ورود کلیک کنید

ادامه مطلب ...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 14 تير 1396 | ساعت : 9:23 AM

دانلود رمان چشمان سرد

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : dream(رویا)

تعداد صفحات : 594

ژانر : عاشقانه ، پلیسی

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

خلاصه رمان : 

یک دختر تنها! بی کس! پیله تنهاییش را خودش تنیده! پیله اش سنگیست! اما سنگ هم فرو خواهد ریخت کافیست که جویباری عاشقانه نرم و لطیف از کنارش گذر کند! کجاست این جویبار؟

او مینوازد همچون اسمش طنین مینوازد تا درگیر و دار دنیا از ناملایماتش بگریزد!

او را خسته کرده اند. لبخند را از او گرفته برایش غم به ارمغان آورده اند …

کجایی جویبار باید تن او را غسل دهی . خسته در پی انتهای زندگیش راه میرود!

چندیست که کشتی شکسته قلبش پهلو نگرفته و تنها در دریای خروشان سرگردان است!

طنین اش را مییشنوی؟ نوای درد مینوازد! منتظر...پایان خوش...ادامه مطلب ...

 

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : دوشنبه 12 تير 1396 | ساعت : 11:31 AM

 تو را به اندازه نفسم دوست دارم,عادل دانتیسم


نمی دانم
تو را به اندازه‌ی نفسم دوست دارم
یا نفسم را به اندازه‌ی تو!؟
نمی دانم ..
چون تو را دوست دارم نفس می کشم
یا نفس می کشم که تو را دوست بدارم!؟
نمی دانم ..
زندگی‌ام تکرار دوست داشتن توست،
یا تکرار دوست داشتن تو، زندگی ام !
تنها می دانم:
که دوست داشتنت
لحظه، لحظه، لحظه‌ی زندگی ام را می سازد
و عشقت
ذره، ذره، ذره ی وجودم را !

عادل دانتیسم

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 17
موضوعات: نوشته های بزرگان , عادل دانتیسم ,
برچسب‌ها: اشعار عادل دانتیسم , دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه , رمانخونه | دانلود رمان عاشقانه چتروم فارسی , دانلود رمان های کاربری , رمان ایرانی , رمان خارجی , تو را به اندازه نفسم دوست دارم , عادل دانتیسم ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : دوشنبه 12 تير 1396 | ساعت : 11:25 AM

دانلود رمان خانه مرگ

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : آر.ال.استاین

مترجم : شهره نورصالحی

تعداد صفحات : 123

ژانر : ترسناک
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

خلاصه رمان :

آماندا و جاش فکر کنند که خانه ی جدیدشان ترسناک و عجیب و غریب است. آن ها اعتقاد دارند که آنجا توسط ارواح تسخیر شده است ... پدر و مادرشان از آنها می خواهند که بیرون خانه دوستان جدیدی پیدا کنند. اما دوستان جدید ترسناک شان آن دوستانی نیستند که پدر ومادر شان در نظر دارند آنها می خواهند تا ابد ، با جاش و آماندا دوست باشند ... برای همیشه!!!....ادامه مطلب ...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : دوشنبه 12 تير 1396 | ساعت : 11:19 AM

دانلود رمان آن نیمه دیگر

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : anital

تعداد صفحات : 896

ژانر : عاشقانه

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

خلاصه رمان :

داستان درباره دختری به اسم ترلان هستش که دختر یکی از قاضی های معروف تهرانه.
برخلاف اون چیزی که توی خانواده ش رسمه اهل درس و مشق نیست و عشق رانندگی داره.
در نتیجه ی پاپوشی که براش درست می کنن وارد یه گروهی می شه.
اونجا ازش انتظار دارن کارهایی رو انجام بده که وجدانش قبول نمی کنه.
بین دو راهی گیر می کنه… بین زندگی خودش و زندگی دیگران…
زمانی که تصمیم قطعیش و می گیره رویارویی با آن نیمه دیگرش مسیر نقشه هاش و عوض می کنه...ادامه مطلب ...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : دوشنبه 12 تير 1396 | ساعت : 11:11 AM

دانلود داستان کوتاه هیاهوی دلدادگی

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : مژگان رضایی راد

تعداد صفحات : 29

ژانر : عاشقانه

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

 

خلاصه داستان :

نبش قبر می کنم..

 دلدادگی ای را که به سوی دلزدگی روانه است.

بغض می خرم و اشک هدیه میکنم....

بی رمق می شوم وشرم تحفه أم می شود...

دست می کشم بر؛تب وتاب دلدادگی ای که هیاهویش بیشتر از قربان صدقه أش است...

صدحیف که گرد اتهام آهنگ جدایی می خواند؛ برای "تو...

برای" من... 

برای این "هیاهوی دلدادگی....ادامه مطلب ...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 08 تير 1396 | ساعت : 6:44 PM

دانلود رمان کاغذ بی خط

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : کاغذ بی خط
نویسنده : تسنیم
تعداد صفحات : ۵۱۱

خلاصه داستان :

بعد از به سادگی با تمام فانتزی ها و سادگیش ، کاغذ بی خط فضاش متفاوت هست ، کاغذ بی خط روایت آدمهایی است که زندگی بزرگشون میکنه ، با تمام فراز فرودهاش و اتفاقات پیش بینی نشده اش باعث رشدشون میشه .

با تشکر از تسنیم عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

پشت میز آشپزخانه نشسته خریدهای فردا را لیست میکند . از دستمال کاغذی گرفته تا فنجان ….. دیروز دختر پسر هایی که تولد گرفته بودند یکی از فنجان ها را شکسته بودند ….
کاغذ خیس می شود .. سقف چکه میکند… شاید اگر قبل تر بود بدترین اتفاقی بود که میشد ساعت ۱۲ شب برایش بیفتد …. اما خیلی وقت بود که بدترینی برایش وجود نداشت ….
نمی تواند این وقت شب در خانه ی زری خانم را بزند ،خیلی وقت است یاد گرفته باید خودش کارهایش را بکند…….
تنها چیزی که به عقلش می رسد گذاشتن ظرفی زیر سوراخ آب است … فردا صبح اول وقت قبل از اینکه سقف روی سرش خراب شود باید آقا رحیم را بیاورد .
شب ها در حالت عادی خوابش نمی برد چه رسد به حالا که سقف هم بنای چکه کردن گذاشته ….. زیر کتری همیشه شعله پخش کن هست میداند بدون چای و قهوه دوام نمی آورد …. از چایی که در چای ساز باشد متنفر است
لیوانش را پر از چای میکند …. پشت پنجره خیابان باران زده را نگاه میکند ،بی هیچ عابری . تنها صدای چکه های آب در ظرف است که سکوت خانه اش را می شکند . خانه ای که فضایش برای تنهایی او زیادی بزرگ است .
امشب صدای چکه ها از تنهایی درش آورده . همیشه خودش است و تنهایی و شب و سکوت . به جز گاه گداری که سایه و سامان فیلمی بیاورند با هم تماشا کنند ...ادامه مطلب ..

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 07 تير 1396 | ساعت : 8:46 AM

دانلود رمان به رسم رقص کولی ها

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : به رسم رقص کولی ها
نویسنده : m0nire
تعداد صفحات : ۲۹۲

خلاصه داستان :

از زبان اول شخص روایت میشه و محاوره ای . کسی که داستان رو از زبانش می خونیم ، یک دختر کولیه .
کولی توی داستان های روایی ، نماد همه ی خواستنی های انسانیه . این دختر ، پر از زندگیه . پر از روح و لذت .
مرد داستان پر از غرور و تکبر و ندیدنه .
تقابل این دو نفر میون آدم های فرعی دیگه ای که توی داستان داریم ، اساس داستان رو تشکیل میده .
با تشکر از m0nire عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

پیرمرد ، سرفه ی ریزی کرد و آن را با مشتش که جلوی دهان گرفته بود ، مهار کرد . سرش را بلند کرد و به مرد جوانی که کنار تختش ایستاده بود نگاه کرد .
قد بلند ، شانه های پهن ، ماهیچه های در هم پیچیده ی بازوان که نشان از قدرت بی حد و اندازه ی بدن می داد . اما آنچه این مرد را متمایز می کرد ، هیکل بی نقص و جثه ی درشتش نبود ، چشم های نافذش بود که با ترکیب با ابروهای پرپشت و زمختش ، روح هر جنبنده ای را می کاوید . چشم های مرد ، دو گوی شیشه ای بی روح بودند که عطششان را با تسخیر روح دیگران سیراب می کردند .
سرفه ی دیگری در گلوی پیرمرد شکست . نگاه مرد ، از پنجره و دوردست های پشت آن جدا شد و تا روی چشم های پیرمرد ، جریان یافت .
وقتی سرفه ها آرام یافتند ، پیرمرد ناله کرد : کارخانه … سرفه ی ریز دیگری را با بلعیدن آب دهانش فرو داد : نگرانم . این مدت که نیستم ، به دست تو میسپارمش . مراقب اوضاع باش .
مرد بله ی خشک و محکمی زمزمه کرد . صدایش ، گرمای فریبنده ای در خود پنهان داشت ، اما آن قدر از آن بهره نگرفته بود که خش دار شده بود . کلمات ، می توانستند ، مسحور کنند اما وقتی از دهان او خارج می شدند ، سرد و یخ زده تنها می شکستند و ویران می کردند .
بدون کلمه ای دیگر قصد خروج کرد . پیرمرد با خودش تصدیق کرد که این مرد ، صخره ای فتح نشدنی است .
مرد ، بعد از خروج تصمیم گرفت برای سرکشی اولیه به کارخانه برود .
صحن بزرگ و خالی سیلو را ردیف های ماشین ، پر کرده بود . تایم استراحت بود و سکوتی غلیظ ، فضای همیشه پرهیاهوی کارخانه را پر کرده بود ...
ادامه مطلب...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 07 تير 1396 | ساعت : 8:40 AM

دانلود رمان پنجمین فصل سال

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : پنجمین فصل سال
نویسنده : رهایش*
تعداد صفحات : ۱۰۳۰

خلاصه داستان :

پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک! برای رسیدن به این نیکی ها خوب بودن خودت به تنهایی کافی نیست! خوب بودن دیگرانی که در کنارت هستن هم لازمه!
پندارِ به فراموشی نیک بودن رسیده، ناخواسته به سمت شروع فصل جدیدی از زندگی قدم بر می داره! دقیقاً ناخواسته! بی هیچ میلی! بی هیچ تلاشی! بی هیچ انگیزه ای! بی هیچ علاقه ای!

با تشکر از رهایش* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

خسته و بی حوصله نشسته بودم پشت میز و داشتم شرح حال آخرین مریضی رو که ویزیت کرده بودم توی پرونده اش وارد می کردم که تقه ای به در خورد و صدای باز شدنش اومد. بدون اینکه سرمو بلند کنم گفتم: خانم میرفاضل من فردا تا ۷ عمل دارم. بیمارای فردا رو منتقل کن به روزای دیگه.
-ببخشید به من گفتن دستای شما تو عمل بواسیر شفاست درست گفتن؟!
سرمو با تأخیر و بهت زده آوردم بالا و زل زدم به کسی که دم در وایساده بود!
تعجب اون رو هم از دیدن چهره ی من می شد تو صورتش دید! اومد تو و در رو بست و تکیه داد بهش. به جرأت می تونم بگم نفس کشیدن هم یادم رفته بود! صدای ضربان قلبمو می تونستم بشنوم که از هیجان تند و تندتر می کوبید!
با دو قدم بلند به میزم نزدیک شد و دستشو آورد جلو و گفت: سلام!
بی توجه به دستی که دراز شده بود از جام بلند شدم. میزو دور زدم و روبروش وایسادم. یه خرده همو نگاه کردیم و بعد هر دو همزمان مردونه و محکم همو به آغوش کشیدیم! باورم نمی شد! خودش بود! چهار سال بود که ندیده بودمش! چهار سال بود که صمیمی ترین رفیقم رو ندیده بودم! چهار سال بود هیچ کسو ندیده بودم! چهار سال تموم گذشته امو پاک کرده بودم و حالا یکی از پررنگ ترین آدمای گذشته روبروم وایساده بود.
خودشو از بین دستام کشید بیرون و با لبخند گفت: له شدم پسر خوب! پرتقال که آب لمبو نمی کنی!..ادامه مطلب...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 06 تير 1396 | ساعت : 1:40 PM

دانلود رمان داغدیدگان

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : داغدیدگان
نویسنده : moon shine
تعداد صفحات : ۱۵۷

خلاصه داستان :

فروغ و امیرحسین هر دو داغ دیده ان … فروغ پسر یازده ساله و همسرش رو تو یه تصادف از دست داده و امیرحسین هم مستانه ی نه ساله اش رو …
داستان از محبت مادرانه ی فروغ شروع میشه … از اینکه سنگ قبر مستانه و وحید درست در کنار هم هستن و همین هم باعث آشنایی فروغ و امیرحسین میشه …

قسمتی از متن رمان :

درسوز وسرمای اواخرآبان ماه امیرحسین با دسته گل داوودی ای که خریده بود کنار سنگ قبر مستانه اش نشست…دستی روی سنگ تمیز ونمناک کشید وعطر گل های پرپرِ رز سرخ وبوی گلاب مشامش را پرکرد
بازهم مثل تمام دوشنبه های گذشته سنگ قبر مستانه شسته شده وتمیز بودوبازهم امیرحسین دیر رسیده بود ..
زیرلب حمد خواند وبا سرانگشت رد اسم مستانه را خط کشید …
سوره ی توحید را هم شروع کرده بود که نگاهش به آب نباب سرخ وسفید گوشه ی سنگ قبر افتاد …سوره ی دوم را درحالی شروع کرد که نگاهش ناخواسته به سنگ قبر کناری واسم طلایی رنگ حسین ووحید رسید ..
وحید یازده ساله تنها دوسال از مستانه اش بزرگتر بود ودست برقضا به فاصله ی یک هفته بعد از مستانه فوت کرده بود ..
امیرحسین ناخواسته آه سنگینی کشید ویاد مستانه افتاد
حالا که شش ماه از مرگ دخترِامیرحسین میگذشت جای خالی شیرین زبانی های دخترکش بدجوری خودنمایی میکرد ..
روزهای اول که حتی دلش را نداشت به سراغش بیاید …مگر میشد؟؟ ..دختری به ان زیبایی وسلامتی براثر یه تب ساده یایک اهمال کاری زیر خاک برود .؟
پدر بود وداغ اولاد هم کمر شکن..طاقت دیدن عکسِ روی سنگِ قبر دخترش را هم نداشت.. چه برسد به اینکه بالا سر قبرش بایستد وبه جای بوسه به گونه زدن مستانه اش… فاتحه بخواند وبا سنگ قبرش حرف بزند ..
دوسه ماهی گذشت تا توانست جای خالی مستانه را تحمل کند واخر سر با کلی درد ..با کلی زجر به سر خاک دخترش امد ..
چه میشد گفت از دردی که این پدر می کشید ..مگر غم اولاد فراموش شدنی بود ؟..به خدا که نبود کمرشکن بود واستخوان سوز ..
از سر قبر مستانه بلند شد وبه سراغ وحید وحسین رفت ..وحیدی که سنگ قبر نمناکش درست مثل مستانه پراز رزِ پرپر بود
آب نبات چوبی سرخ وسفید گوشه ی قبر لمیده بود وداغ دل بستگان وحید وحسین را نشان میداد ..
ناخوادگاه به احترام کسی که مادرانه سنگ قبر مستانه اش را شسته وشاید به خاطرِ وحید یازده ساله وپدرش حسین ،زیرلب حمد وسوره خواند ونگاهش را به اب نبات چوبی دوخت ..
یک قطره اشک ازگوشه ی چشمش سرخورد وداغ دلش تازه شد..داغی که این روزها شاید کهنه شده بود ولی هنوز جگرش را می سوزاند ..ادامه مطلب ...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 7
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های کاربری ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان و داستان , چت , چتروم , چت فارسی , چت شلوغ , چتروم فارسی کافی چت , شلوغ چت , رمان , داستان , داستان نویسی , داستان بلند , دانلود رمان داغدیدگان , moon shine , رمان های مووون شاین ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 06 تير 1396 | ساعت : 1:34 PM

دانلود رمان آن روزهای خوش

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : آن روزهای خوش
نویسنده : شکوفه ن۳۳
تعداد صفحات : ۱۰۵

خلاصه داستان :

ونوسه دختری ِ که یک فلاش بک داره به ۷ سال قبل وقتی رشته پزشکی قبول میشه و ماجراهایی که طی این سالها برایش رخ میدهد …
اکثر ماجراهایش واقعی است و برای خودم (نویسنده) یا دوستانم رخ داده و بقیه خیالی است …

قسمتی از متن رمان :

افتاب به وسط اسمان رسیده بود… چندروزی بودکه باران می امدوامروز بعدمدتهااولین روز افتابی بود…. افتاب هم ول کن نبود ….مستقیم توی مغزسرم بود…هوای شرجی داشت خفه ام می کرد…. احساس نفس تنگی داشتم….سرم به دوران افتاده بود… قلبم می خواست ازتودهنم بیادبیرون…. داشتم دیوانه میشدم…..
هربارکه می خواستم بایستم ونفس بگیرم… انگارنیرویی من رابه جلوهل می داد… به ناکجااباد…..یک دستم رابه زیرشکمم گرفته بودم ….باصندلهایم هم نمی توانستم راحت راه بروم شایدهم می دویدم ….حالم دست خودم نبود …..دویدن که نه ….چیزی بین دویدن وراه رفتن…. نمی دانستم کجابایدبروم…. برگ درختان توی صورتم میخورد…..موهایم چسبنده شده وبه صورتم چسبیده بود……
حتی یکجامجبورشدم بایستم وهرچه صبح خورده بودم بالابیاورم…. دهانم مزه تلخی می داد…. فقط یک لیوان اب دلم می خواست….. بچه هم مدام لگدمی زد……
دست گذاشتم روی دلم وگفتم تودیگه بسه…. انگاراوهم ازدستم عصبانی بود…. یعنی همه… حتی خودم …منِ احمق ….اخربرای چی؟ می مردی توخونه می موندی؟ حالاپیاده روی نمی کردی؟ همش لجبازی باکی ….؟خودت …..ای خداچیکارکنم؟ هرچی سرم می امدازخریت خودم بود… اگه لجبازی نمی کردم…. اگه عادت می کردم سکوت کنم…. الان جایم اینجانبود…تورختخوابم بودم وخوابیده بودم….
گریه ام گرفته بود …من عاشقش بودم …دوستش داشتم ..هروقت توچشمام نگاه میکرد… قلبم به تپش می افتاد…گُرمی گرفتم… وقتی زورمی گفت… همون لحظه ازش متنفرمی شدم و هرچی دلم میخواست تودلم بهش ناسزامی گفتم …ولی بعد دلم می سوخت وتودلم به غلط کردن می افتادم….
دارم باخودم چکارمی کنم؟
نفسم به شماره افتاده بود… به یک سراشیبی رسیدم… بادست راستم محکم زیرشکمم راگرفتم وبادست چپم تنه درختان راگرفتم.وپایین امدم …..تقریبایک ساعتی می شدکه توجنگل سرگردان بودم… شایدبیشتر….بوی دود به مشامم خورد…. جلوتررفتم رسیدم به یک محوطه کوچک کم درخت که دران دوتاخانه روستایی درکنارهم قرارداشتند ….
ازدودکش یکی ارخانه هادودبیرون می امد…. یک چاه اب هم بین دوخانه بود…صدازدم کسی جواب نداد…. همانجاروی زمین نشستم ….دبگه نای رفتن نداشتم…بعدمدتی صدایی به گوشم رسید:
– اینجاچکارداری؟
برگشتم …زنی تقریبا۴۰ ساله که یک کومه بزرگ هیزم روی کمرش بود…. باتعجب نگاهم میکرد…. حتماباخود ش می گفت این زن بااین قیافه …..وسط جنگل دیگه کیه….. ازکدم خراب شده ای پیداش شده….
کومه را گذاشت زمین وجلوامد….به سختی بلندشدم…. نگاهش به شکمم افتاد...ادامه مطلب...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 6
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های کاربری ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان جدید , رمان عاشقانه , دانلود رمان آن روزهای خوش , چت , چتروم , چت فارسی , چت شلوغ , چتروم فارسی کافی چت , شلوغ چت , رمان , داستان , داستان نویسی , داستان بلند ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : دوشنبه 05 تير 1396 | ساعت : 1:35 PM

دانلود رمان نیش

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : نیش
نویسنده : نازنین ۸۷
تعداد صفحات : ۲۱۸

خلاصه داستان :

از رادیو مناجات سوزناک حضرت علی پخش می شد . قلب شکسته ام بی تابش بود .باز این دل … امان از این دل …
محمد طعنه زد: تعارف نداریم ، گریه کن…(تلخ تر نیش زد)گریه کن براش …سبک میشی !
لبخند تلخی زدم ،به صفحات کتاب زل زدم و خواندم :
“هیچ گاه کسی را دوست نداشته باش ، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون می کشاند ، هر گاه کسی را دوست داشتی رهایش کن ، اگر به سویت بازنگشت بدان که از اول هم مال تو نبوده است .”
محمد گفت : مال ِ تو نبود رهاش کن!
سوز اشک چشمم را سوزاند
-رهاش کردم … اون رهام نمی کنه .
و نگاهم به آن سوی شیشه ،به آن سوی خیابان کشیده شد به ماشین مشکی مدل بالایش …
اگر دوستم نداری چرا رهایم نمی کنی ؟

با تشکر از نازنین ۸۷ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

نگاه بیحوصله و کسل پیروز از ازدحام داروخانه به اسمان نارنجی کشیده شد برف نم نمک باریدن گرفته بود.
یاد اولین برفی که دیده بود افتاد ، به مادرش گفته بود “مامان از اسمون کاغذ می ریزه “
آه بلندی کشیدو باز نگاهش به در داروخانه دوخته شد . امان از دست مادرش .بخاطر اصرارهای او ،مجبور شده بود با “آنا ” به دکتر برود .
دلش شور ِ رستوران را می زد موبایلش را برداشت و شماره گرفت سامان گوشی را پاسخ داد.
-الو سلام پیروز خان …چطوری هنوز بیمارستانی ؟
-سلام …نه چه خبر؟
-امن و امان …صاحب مجلس نیم ساعت پیش زنگ زد که مهمونا شون از بهشت زهرا تو راهن !
آنا با کیسه ی داروها از داروخانه بیرون زد.
پیروز سریع گفت: همه چی ردیفه ؟
-بله پیروزخان … راستی شب خودتون می اید دیگه ؟
-اره خدافظ!
در ماشین که باز شد جبهه ای از هوای سرد تنش را به لرزه انداخت. کیسه ی داروها را گرفت و آنا ماشین را روشن کرد ...ادامه مطلب ...

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 9
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های کاربری ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان و داستان , دانلود رمان نیش , نیش , رمان نیش , چت , چتروم , چت فارسی , چت شلوغ , چتروم فارسی کافی چت , شلوغ چت , رمان , داستان , داستان نویسی , داستان بلند , نازنین ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : یکشنبه 04 تير 1396 | ساعت : 4:45 AM

 دانلود رمان آبان ماه اول زمستان است

دانلود رمان,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید

Related image

نام رمان : آبان ماه اول زمستان است !

نویسنده : رهایش*
تعداد صفحات : ۷۲۵

خلاصه داستان :

آبان برای فرار از خاطرات تلخ گذشته سرش رو به کار گرم می کنه، فارغ از اینکه با شروع ماجراهای جدیدی توی زندگیش تموم سعیش برای فراموش کردن گذشته ناکام می مونه …

با تشکر از رهایش* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

با صدای تق تق و سر و صدای دریل از خواب پریدم! عصبی و کلافه نشستم روی تخت و تو این فکر بودم که چرا هر وقت من تا نزدیکای صبح کار دارم و مجبورم بیدار بمونم صبح کله ی سحر با یه صدای مزاحمی از خواب بیدار می شم که در باز شد و رها دختر ۳ ساله ی خواهر بزرگم آتنا سرک کشید توی اتاق و وقتی دید من بیدارم، دویید تو هال و گفت: مادرجون دایی بیدار شد!
انگار دنیا منتظر از خواب بیدار شدن من بود! کلافه پتو رو زدم کنار و رفتم توی هال و ولو شدم روی مبل که مامان از تو آشپزخونه گفت: علیک سلام! حالا هم بیدار نمی شدی!
با کف دستم چند بار صورتم رو مالیدم و غر زدم: چه خبره سر صبحی؟!
صدای مامانو از بین سر و صداها به زور شنیدم که گفت:ساعت دهه آبان! سر صبح به ۶ می گن نه ده!
دوباره غر زدم: اون مال کسیه که ۸ شب می ره می خوابه نه من که تازه ۵ صبح رفتم تو رخت خواب!
مامان اومد تو هال و گفت: خب مادرِ من، هزار بار بهت گفتم شب زود بخواب که صبح اینقدر دمغ نباشی! پاشو برو یه آبی به صورتت بزن بیا صبحونه! بعدش برو ببین احسان کمک نخواد.
– چه خبر هست حالا؟!
: سرویس اتاق آفاقو آورده داره نصب می کنه.
– خونوادگی اومدن نصب؟!
: زشته آبان! پاشو برو صورتتو بشور!
پوفی کشیدم و تا دم دستشویی رفتم و یهو یاد ونداد افتادم و پرسیدم: ونداد اومد فایلا رو ببره؟!
مامان از نیمه راه آشپزخونه برگشت و پرسید: فایل؟!
– آره! اصلاً اومد صبح اینوری؟! ادامه مطلب ...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 02 تير 1396 | ساعت : 4:31 PM

دانلود رمان بلندای زندگیImage result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : بلندای زندگی
نویسنده : *الف*
تعداد صفحات : ۴۷۹

خلاصه داستان :

پری دختریه که در زندگی هدف مهمی داره. یک هدف بزرگ و عالی و برای رسیدن به هدفش مجبور به انتخاب میشه. انتخابی که منجر به یک ازدواج میشه … ازدواجی که همه ی زندگیش رو تحت شعاع قرار میده.
داستان پری، داستان انتخاب های درست و غلطه. داستان قضاوت ها و لجاجت ها. داستان دختریه که در عین داشتن دوست و خانواده تنهاست. پری قراره بال بگیره و رشد کنه. مهم این جاست که پری بتونه سربلند از انتخابش بیرون بیاد. آیا پری موفق میشه؟

با تشکر از *الف* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

این روزها عجیب دلش گرفته بود یه نگاه به دیروز و یه نگاه به امروزش اونو از رسیدن فردا می ترسوند. به سرش زده بود چشماش رو ببنده و به هیچ چیز نگاه نکنه. نه دیروز و نه امروز تا دل نگران فرداها نباشه.
زانوهایش را در شکمش تا کرده بود ،آرنجهایش را روی زانوهایش نهاده و سرش میان دستانش اسیر شده بود. تیک تاک ساعت مچیش روی اعصابش رژه میرفت ولی حس جابجایی نداشت. آلارم گوشیش به صدا در آمد و این یعنی ۲ ساعت معطل مانده بود تا او را ببیند.
کلافه پوفی کشید و بلند شد . خاک روی لباسش را تکاند .جای بچه های گروه خالی بود تا به حرکتش بخندند. “ورزشکار باید خاکی باشه” عقب گرد کرد و راه بازگشت را در پیش گرفت .به راستی که تنهایی ،کوه آمدن برایش لذتی نداشت.
به مسیر ماشین رو که رسید سر چرخاند تا پژوی آشنای همیشگی را ببیند اما نه!! نه دیگر پژویی بود و نه راننده پژویی . در افکارش غوطه می خورد که صدای بوق ماشین عقبی از جا پراندش. مکثی کردٰ چهره آشنای راننده اعصاب خط خطیش را باز هم خط انداخت. اندیشید: “بازم که اینه!! لعنت به اقبال بلندت پری”
صدا ،گوش آزار برگوشش نشست:
-می خواستی خودکشی کنی اون بالا بهتر بود! چرا می خوای روز جمعه ی مردمو خراب کنی؟
می خواست جوابش را بدهد که صدای موبایل هر دو همزمان بلند شد. این همزمانی ، همزمانی دوم را به دنبال کشید. هر دو همزمان پاسخ داده بودند:
-بله؟  ادامه مطلب ..

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 3
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان و داستان , دانلود رمان بلندای زندگی , چت , چتروم , چت شلوغ , کافی , اهنگ , دانلود اهنگ , دانلود اهنگ جدید , دانلود رمان های عاشقانه , دانلود عکس نوشته , جملک , جملک های عاشقانه , نوشته ی بزرگان , رمان , مودب پور , الف , رمان های مودب پور ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 0:13 AM

دانلود رمان زهر تاوان

Image result for ‫دانلود رمان زهر تاوان‬‎

نام رمان : زهر تاوان
نویسنده : P*E*G*A*H
حجم کتاب : ۳٫۹

تعداد صفحات : ۲۶۶
خلاصه داستان :
عصیانگری که آمده تا قصاص کند. تا به جبران آتشی که بر جانش افتاده زندگی دیگران را بسوزاند و بخشکاند. آمده تا با افسونگری جام زهر را در کام دشمنانش بریزد…

قسمتی از متن رمان :
به تصویر خودم در آینه خیره می شوم.
موهای مواج و هایلایت شده ام را که یک طرف صورتم ریخته کنار می زنم. این طوری گردی صورتم بهتر مشخص می شود.
با دست رژگونه ام را کمی پخش می کنم تا تنها هاله ای از آن باقی بماند. آن قدر گونه ام برجسته هست که با همین رنگ محو هم خودنمایی کند.
رژ مسی براقم را کمی غلیظ تر می کنم تا کوچکی دهان و برجستگی ملایم لب هایم بیشتر به چشم بیایند.
سایه مسی رنگ پشت چشمانم را با نوک انگشتانم کمرنگ تر می کنم تا رنگ قهوه ای چشمان مخمورم جلوه ی بیشتری داشته باشد. دستی به ابروهای پهن ولی کوتاهم که کمی روشن تر از قهوه ای چشمانم رنگ شده اند می کشم و مرتبشان می کنم. چند تار از موهای حلقه شده ام را روی پیشانی بلند و صافم رها می کنم. گوشواره های بدلم را که بلندیش تا نیمه پایینی گردنم می رسد، در گوشم می اندازم.
یقه ی لباسم که روی شانه هایم افتاده را پایین تر می دهم تا سفیدی پوست و برجستگی سینه هایم به خوبی نمایان شوند.
لبانم را آرام به هم می مالم، شیشه ی عطر دیورم را روی سر و سینه ام خالی می کنم و درست مثل یک پرنسس از اتاق خارج می شوم. آرام و با طمانینه همراه با لبخندی که از صبح روی لبم جا خوش کرده، خرامان خرامان به سمت پله ها می روم.
من دکتر جلوه کاویانی، خوب بلدم چه طور راه بروم که نگاه ها روی گودی کمر و برجستگی باسنم قفل شوند، چه طور حرف بزنم که مخاطبم محو رقص لب هایم شود، چه طور بخندم که سفیدی دندان هایم سرخی لبانم را نمایان تر کند و چه طور دستم را در هوا تکان دهم که گردی و سفیدی بازوانم چشم ها را نوازش کند.

 

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5

بازدیدها: 8
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان کل کلی , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان و داستان , دانلود رمان زهر تاوان , چت , چتروم , چت روم , چت فارسی , چت روم شلوغ ,
آمار وبلاگ
کل مطالب : 138
کل نظرات : 3
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 4


بازدید امروز : 13
باردید دیروز : 23
بازدید هفته : 198
بازدید ماه : 400
بازدید سال : 4,120
بازدید کلی : 10,207