close
تبلیغات در اینترنت
چت فارسی

رمانخونه | دانلود رمان عاشقانه

ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪﻩ ﻣﮕﺮ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﭙﯿﭽﺪ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﻢ ... "احمد شاملو"

درباره من

سجاده ات را بگیر سمت بی کسی های خدا سرت را آنقدر پایین نگه دار که چشمت به حواس از نفس افتاده اش نیافتد دستت که به دامنش رسید... از عفت بر باد رفته دنیا بگو گریه هایت را کش بده تا دوباره خدا بودنش را باور کند تا شاید دستی به سر و روی دنیا بکشد فقط یادت باشد به روی خودت هم نیاوری کسانی روی غیبتش آنقدر حساب کرده اند که صندلی خالی اش را وجب به وجب سند زده اند ... ! خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان..
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 27 تير 1396 | ساعت : 3:1 PM

نادر ابراهیمی،من متعلق به اسارتم

من متعلق به نفرت از اسارتم و نفرت از استبداد؛اما به باور داشتن عادت نمیکنم.تو هرگز به خاطر وطنی که به عادت دوست داشتنش مبتلا شده یی،به جان نخواهی جنگید.

هرگز به خاطر مردمی که به مهرورزی به ایشان ،عادت کرده ای ،زندگی نخواهی داد.

نمازی که از روی عادت خوانده شود،نماز نیست،تکرار یک عادت است؛نوعی اعتیاد. حرفه ای شدن پایان قصه ی خواستن است.

 

#نادر_ابراهيمی

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 14
موضوعات: نوشته های بزرگان , نادر ابراهیمی ,
برچسب‌ها: نادر ابراهیمی،من متعلق به اسارتم , نادر ابراهیمی , چت , چتروم , چت فارسی , رمان , رمان نویسی ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 07 تير 1396 | ساعت : 8:46 AM

دانلود رمان به رسم رقص کولی ها

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : به رسم رقص کولی ها
نویسنده : m0nire
تعداد صفحات : ۲۹۲

خلاصه داستان :

از زبان اول شخص روایت میشه و محاوره ای . کسی که داستان رو از زبانش می خونیم ، یک دختر کولیه .
کولی توی داستان های روایی ، نماد همه ی خواستنی های انسانیه . این دختر ، پر از زندگیه . پر از روح و لذت .
مرد داستان پر از غرور و تکبر و ندیدنه .
تقابل این دو نفر میون آدم های فرعی دیگه ای که توی داستان داریم ، اساس داستان رو تشکیل میده .
با تشکر از m0nire عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

پیرمرد ، سرفه ی ریزی کرد و آن را با مشتش که جلوی دهان گرفته بود ، مهار کرد . سرش را بلند کرد و به مرد جوانی که کنار تختش ایستاده بود نگاه کرد .
قد بلند ، شانه های پهن ، ماهیچه های در هم پیچیده ی بازوان که نشان از قدرت بی حد و اندازه ی بدن می داد . اما آنچه این مرد را متمایز می کرد ، هیکل بی نقص و جثه ی درشتش نبود ، چشم های نافذش بود که با ترکیب با ابروهای پرپشت و زمختش ، روح هر جنبنده ای را می کاوید . چشم های مرد ، دو گوی شیشه ای بی روح بودند که عطششان را با تسخیر روح دیگران سیراب می کردند .
سرفه ی دیگری در گلوی پیرمرد شکست . نگاه مرد ، از پنجره و دوردست های پشت آن جدا شد و تا روی چشم های پیرمرد ، جریان یافت .
وقتی سرفه ها آرام یافتند ، پیرمرد ناله کرد : کارخانه … سرفه ی ریز دیگری را با بلعیدن آب دهانش فرو داد : نگرانم . این مدت که نیستم ، به دست تو میسپارمش . مراقب اوضاع باش .
مرد بله ی خشک و محکمی زمزمه کرد . صدایش ، گرمای فریبنده ای در خود پنهان داشت ، اما آن قدر از آن بهره نگرفته بود که خش دار شده بود . کلمات ، می توانستند ، مسحور کنند اما وقتی از دهان او خارج می شدند ، سرد و یخ زده تنها می شکستند و ویران می کردند .
بدون کلمه ای دیگر قصد خروج کرد . پیرمرد با خودش تصدیق کرد که این مرد ، صخره ای فتح نشدنی است .
مرد ، بعد از خروج تصمیم گرفت برای سرکشی اولیه به کارخانه برود .
صحن بزرگ و خالی سیلو را ردیف های ماشین ، پر کرده بود . تایم استراحت بود و سکوتی غلیظ ، فضای همیشه پرهیاهوی کارخانه را پر کرده بود ...
ادامه مطلب...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 07 تير 1396 | ساعت : 8:40 AM

دانلود رمان پنجمین فصل سال

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : پنجمین فصل سال
نویسنده : رهایش*
تعداد صفحات : ۱۰۳۰

خلاصه داستان :

پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک! برای رسیدن به این نیکی ها خوب بودن خودت به تنهایی کافی نیست! خوب بودن دیگرانی که در کنارت هستن هم لازمه!
پندارِ به فراموشی نیک بودن رسیده، ناخواسته به سمت شروع فصل جدیدی از زندگی قدم بر می داره! دقیقاً ناخواسته! بی هیچ میلی! بی هیچ تلاشی! بی هیچ انگیزه ای! بی هیچ علاقه ای!

با تشکر از رهایش* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

خسته و بی حوصله نشسته بودم پشت میز و داشتم شرح حال آخرین مریضی رو که ویزیت کرده بودم توی پرونده اش وارد می کردم که تقه ای به در خورد و صدای باز شدنش اومد. بدون اینکه سرمو بلند کنم گفتم: خانم میرفاضل من فردا تا ۷ عمل دارم. بیمارای فردا رو منتقل کن به روزای دیگه.
-ببخشید به من گفتن دستای شما تو عمل بواسیر شفاست درست گفتن؟!
سرمو با تأخیر و بهت زده آوردم بالا و زل زدم به کسی که دم در وایساده بود!
تعجب اون رو هم از دیدن چهره ی من می شد تو صورتش دید! اومد تو و در رو بست و تکیه داد بهش. به جرأت می تونم بگم نفس کشیدن هم یادم رفته بود! صدای ضربان قلبمو می تونستم بشنوم که از هیجان تند و تندتر می کوبید!
با دو قدم بلند به میزم نزدیک شد و دستشو آورد جلو و گفت: سلام!
بی توجه به دستی که دراز شده بود از جام بلند شدم. میزو دور زدم و روبروش وایسادم. یه خرده همو نگاه کردیم و بعد هر دو همزمان مردونه و محکم همو به آغوش کشیدیم! باورم نمی شد! خودش بود! چهار سال بود که ندیده بودمش! چهار سال بود که صمیمی ترین رفیقم رو ندیده بودم! چهار سال بود هیچ کسو ندیده بودم! چهار سال تموم گذشته امو پاک کرده بودم و حالا یکی از پررنگ ترین آدمای گذشته روبروم وایساده بود.
خودشو از بین دستام کشید بیرون و با لبخند گفت: له شدم پسر خوب! پرتقال که آب لمبو نمی کنی!..ادامه مطلب...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 06 تير 1396 | ساعت : 1:40 PM

دانلود رمان داغدیدگان

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : داغدیدگان
نویسنده : moon shine
تعداد صفحات : ۱۵۷

خلاصه داستان :

فروغ و امیرحسین هر دو داغ دیده ان … فروغ پسر یازده ساله و همسرش رو تو یه تصادف از دست داده و امیرحسین هم مستانه ی نه ساله اش رو …
داستان از محبت مادرانه ی فروغ شروع میشه … از اینکه سنگ قبر مستانه و وحید درست در کنار هم هستن و همین هم باعث آشنایی فروغ و امیرحسین میشه …

قسمتی از متن رمان :

درسوز وسرمای اواخرآبان ماه امیرحسین با دسته گل داوودی ای که خریده بود کنار سنگ قبر مستانه اش نشست…دستی روی سنگ تمیز ونمناک کشید وعطر گل های پرپرِ رز سرخ وبوی گلاب مشامش را پرکرد
بازهم مثل تمام دوشنبه های گذشته سنگ قبر مستانه شسته شده وتمیز بودوبازهم امیرحسین دیر رسیده بود ..
زیرلب حمد خواند وبا سرانگشت رد اسم مستانه را خط کشید …
سوره ی توحید را هم شروع کرده بود که نگاهش به آب نباب سرخ وسفید گوشه ی سنگ قبر افتاد …سوره ی دوم را درحالی شروع کرد که نگاهش ناخواسته به سنگ قبر کناری واسم طلایی رنگ حسین ووحید رسید ..
وحید یازده ساله تنها دوسال از مستانه اش بزرگتر بود ودست برقضا به فاصله ی یک هفته بعد از مستانه فوت کرده بود ..
امیرحسین ناخواسته آه سنگینی کشید ویاد مستانه افتاد
حالا که شش ماه از مرگ دخترِامیرحسین میگذشت جای خالی شیرین زبانی های دخترکش بدجوری خودنمایی میکرد ..
روزهای اول که حتی دلش را نداشت به سراغش بیاید …مگر میشد؟؟ ..دختری به ان زیبایی وسلامتی براثر یه تب ساده یایک اهمال کاری زیر خاک برود .؟
پدر بود وداغ اولاد هم کمر شکن..طاقت دیدن عکسِ روی سنگِ قبر دخترش را هم نداشت.. چه برسد به اینکه بالا سر قبرش بایستد وبه جای بوسه به گونه زدن مستانه اش… فاتحه بخواند وبا سنگ قبرش حرف بزند ..
دوسه ماهی گذشت تا توانست جای خالی مستانه را تحمل کند واخر سر با کلی درد ..با کلی زجر به سر خاک دخترش امد ..
چه میشد گفت از دردی که این پدر می کشید ..مگر غم اولاد فراموش شدنی بود ؟..به خدا که نبود کمرشکن بود واستخوان سوز ..
از سر قبر مستانه بلند شد وبه سراغ وحید وحسین رفت ..وحیدی که سنگ قبر نمناکش درست مثل مستانه پراز رزِ پرپر بود
آب نبات چوبی سرخ وسفید گوشه ی قبر لمیده بود وداغ دل بستگان وحید وحسین را نشان میداد ..
ناخوادگاه به احترام کسی که مادرانه سنگ قبر مستانه اش را شسته وشاید به خاطرِ وحید یازده ساله وپدرش حسین ،زیرلب حمد وسوره خواند ونگاهش را به اب نبات چوبی دوخت ..
یک قطره اشک ازگوشه ی چشمش سرخورد وداغ دلش تازه شد..داغی که این روزها شاید کهنه شده بود ولی هنوز جگرش را می سوزاند ..ادامه مطلب ...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 6
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های کاربری ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان و داستان , چت , چتروم , چت فارسی , چت شلوغ , چتروم فارسی کافی چت , شلوغ چت , رمان , داستان , داستان نویسی , داستان بلند , دانلود رمان داغدیدگان , moon shine , رمان های مووون شاین ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 06 تير 1396 | ساعت : 1:34 PM

دانلود رمان آن روزهای خوش

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : آن روزهای خوش
نویسنده : شکوفه ن۳۳
تعداد صفحات : ۱۰۵

خلاصه داستان :

ونوسه دختری ِ که یک فلاش بک داره به ۷ سال قبل وقتی رشته پزشکی قبول میشه و ماجراهایی که طی این سالها برایش رخ میدهد …
اکثر ماجراهایش واقعی است و برای خودم (نویسنده) یا دوستانم رخ داده و بقیه خیالی است …

قسمتی از متن رمان :

افتاب به وسط اسمان رسیده بود… چندروزی بودکه باران می امدوامروز بعدمدتهااولین روز افتابی بود…. افتاب هم ول کن نبود ….مستقیم توی مغزسرم بود…هوای شرجی داشت خفه ام می کرد…. احساس نفس تنگی داشتم….سرم به دوران افتاده بود… قلبم می خواست ازتودهنم بیادبیرون…. داشتم دیوانه میشدم…..
هربارکه می خواستم بایستم ونفس بگیرم… انگارنیرویی من رابه جلوهل می داد… به ناکجااباد…..یک دستم رابه زیرشکمم گرفته بودم ….باصندلهایم هم نمی توانستم راحت راه بروم شایدهم می دویدم ….حالم دست خودم نبود …..دویدن که نه ….چیزی بین دویدن وراه رفتن…. نمی دانستم کجابایدبروم…. برگ درختان توی صورتم میخورد…..موهایم چسبنده شده وبه صورتم چسبیده بود……
حتی یکجامجبورشدم بایستم وهرچه صبح خورده بودم بالابیاورم…. دهانم مزه تلخی می داد…. فقط یک لیوان اب دلم می خواست….. بچه هم مدام لگدمی زد……
دست گذاشتم روی دلم وگفتم تودیگه بسه…. انگاراوهم ازدستم عصبانی بود…. یعنی همه… حتی خودم …منِ احمق ….اخربرای چی؟ می مردی توخونه می موندی؟ حالاپیاده روی نمی کردی؟ همش لجبازی باکی ….؟خودت …..ای خداچیکارکنم؟ هرچی سرم می امدازخریت خودم بود… اگه لجبازی نمی کردم…. اگه عادت می کردم سکوت کنم…. الان جایم اینجانبود…تورختخوابم بودم وخوابیده بودم….
گریه ام گرفته بود …من عاشقش بودم …دوستش داشتم ..هروقت توچشمام نگاه میکرد… قلبم به تپش می افتاد…گُرمی گرفتم… وقتی زورمی گفت… همون لحظه ازش متنفرمی شدم و هرچی دلم میخواست تودلم بهش ناسزامی گفتم …ولی بعد دلم می سوخت وتودلم به غلط کردن می افتادم….
دارم باخودم چکارمی کنم؟
نفسم به شماره افتاده بود… به یک سراشیبی رسیدم… بادست راستم محکم زیرشکمم راگرفتم وبادست چپم تنه درختان راگرفتم.وپایین امدم …..تقریبایک ساعتی می شدکه توجنگل سرگردان بودم… شایدبیشتر….بوی دود به مشامم خورد…. جلوتررفتم رسیدم به یک محوطه کوچک کم درخت که دران دوتاخانه روستایی درکنارهم قرارداشتند ….
ازدودکش یکی ارخانه هادودبیرون می امد…. یک چاه اب هم بین دوخانه بود…صدازدم کسی جواب نداد…. همانجاروی زمین نشستم ….دبگه نای رفتن نداشتم…بعدمدتی صدایی به گوشم رسید:
– اینجاچکارداری؟
برگشتم …زنی تقریبا۴۰ ساله که یک کومه بزرگ هیزم روی کمرش بود…. باتعجب نگاهم میکرد…. حتماباخود ش می گفت این زن بااین قیافه …..وسط جنگل دیگه کیه….. ازکدم خراب شده ای پیداش شده….
کومه را گذاشت زمین وجلوامد….به سختی بلندشدم…. نگاهش به شکمم افتاد...ادامه مطلب...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 5
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های کاربری ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان جدید , رمان عاشقانه , دانلود رمان آن روزهای خوش , چت , چتروم , چت فارسی , چت شلوغ , چتروم فارسی کافی چت , شلوغ چت , رمان , داستان , داستان نویسی , داستان بلند ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : دوشنبه 05 تير 1396 | ساعت : 1:35 PM

دانلود رمان نیش

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : نیش
نویسنده : نازنین ۸۷
تعداد صفحات : ۲۱۸

خلاصه داستان :

از رادیو مناجات سوزناک حضرت علی پخش می شد . قلب شکسته ام بی تابش بود .باز این دل … امان از این دل …
محمد طعنه زد: تعارف نداریم ، گریه کن…(تلخ تر نیش زد)گریه کن براش …سبک میشی !
لبخند تلخی زدم ،به صفحات کتاب زل زدم و خواندم :
“هیچ گاه کسی را دوست نداشته باش ، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون می کشاند ، هر گاه کسی را دوست داشتی رهایش کن ، اگر به سویت بازنگشت بدان که از اول هم مال تو نبوده است .”
محمد گفت : مال ِ تو نبود رهاش کن!
سوز اشک چشمم را سوزاند
-رهاش کردم … اون رهام نمی کنه .
و نگاهم به آن سوی شیشه ،به آن سوی خیابان کشیده شد به ماشین مشکی مدل بالایش …
اگر دوستم نداری چرا رهایم نمی کنی ؟

با تشکر از نازنین ۸۷ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

نگاه بیحوصله و کسل پیروز از ازدحام داروخانه به اسمان نارنجی کشیده شد برف نم نمک باریدن گرفته بود.
یاد اولین برفی که دیده بود افتاد ، به مادرش گفته بود “مامان از اسمون کاغذ می ریزه “
آه بلندی کشیدو باز نگاهش به در داروخانه دوخته شد . امان از دست مادرش .بخاطر اصرارهای او ،مجبور شده بود با “آنا ” به دکتر برود .
دلش شور ِ رستوران را می زد موبایلش را برداشت و شماره گرفت سامان گوشی را پاسخ داد.
-الو سلام پیروز خان …چطوری هنوز بیمارستانی ؟
-سلام …نه چه خبر؟
-امن و امان …صاحب مجلس نیم ساعت پیش زنگ زد که مهمونا شون از بهشت زهرا تو راهن !
آنا با کیسه ی داروها از داروخانه بیرون زد.
پیروز سریع گفت: همه چی ردیفه ؟
-بله پیروزخان … راستی شب خودتون می اید دیگه ؟
-اره خدافظ!
در ماشین که باز شد جبهه ای از هوای سرد تنش را به لرزه انداخت. کیسه ی داروها را گرفت و آنا ماشین را روشن کرد ...ادامه مطلب ...

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 9
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های کاربری ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان و داستان , دانلود رمان نیش , نیش , رمان نیش , چت , چتروم , چت فارسی , چت شلوغ , چتروم فارسی کافی چت , شلوغ چت , رمان , داستان , داستان نویسی , داستان بلند , نازنین ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 02 تير 1396 | ساعت : 4:52 PM

مرا با حقيقت آزار بده !!!
ولي هيچوقت با دروغ آرومم نكن…

برای گفتن حقیقت همیشه شهامت داشته باش…

حتی اگر بیانگر فاصله ها و جدایی باشد…

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 5
موضوعات: نوشته های بزرگان ,
برچسب‌ها: مرا با حقيقت آزار بده , نوشته های بزرگان , چت , چت شلوغ , شلوغ چت , چتروم , چت روم , چت فارسی , جان شیفته ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 02 تير 1396 | ساعت : 4:49 PM

ما اغلب بى حوصله ترين آدمهاى روى زمين ميشويم؛
اينكه ديگران چقدر از ما انرژىِ منفى بگيرند اصلاً برايمان مهم نيست،
مهم خودمانيم و بس!
همان نيسانى ميشويم كه در جاده ها،
خاكى را به آسفالت ترجيح ميدهند…
حتى به قيمتِ خفه كردنِ ديگران!

علي قاضي نظام

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5

بازدیدها: 7
موضوعات: نوشته های بزرگان , علی قاضی نظام ,
برچسب‌ها: علی قاضی نظام , ما اغلب بى حوصله ترين آدمهاى روى زمين ميشويم , جملات ناب , جملک , دل نوشته های علی قاضی نظام , چت , چتروم , چت فارسی , چتروم فارسی , چت روم شلوغ , چت شلوغ ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 10:0 AM

آمده از جایی دور، اما زاده زمین ام

آمده از جایی دور،
اما زاده زمین ام.
امانت دار آب و گیاه،
آورنده آرامش و
اعتبار امیدم.

من به نام اهل زمین است
که زنده ام.

زمین
با سنگ ها و سایه هایش،
من
با واژه ها و ترانه هایم،
هر دو
زیستن در باران را
از نخستین لذت بوسه آموخته ایم.

زمین
در تعلق خاطر من و
من در تعلق خاطر تو
کامل ام.
ما
همه
اگرچه زاده سرزمین تخیل و ترانه ایم،
اما سرانجام
به آغوش و بوسه های مگوی باز خواهیم گشت.

 

"سیدعلی صالحی"

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 7
موضوعات: نوشته های بزرگان , سید علی صالحی ,
برچسب‌ها: آمده از جایی دور، اما زاده زمین ام , سید علی صالحی , رمان , چتروم , چت فارسی ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 9:56 AM

آتش و آهن


تو همواره اسرارآمیزی و غافلگیر کننده

و با هر روزی که می گذرد
مرا بیشتر اسیر خودت می کنی
اما ای دوست جدی من
احساس من به تو
نبرد آتش و آهن است .

"آنا آخماتووا"

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 8
موضوعات: نوشته های بزرگان , آنا آخماتووا ,
برچسب‌ها: آتش و آهن , اشعار آنا آخماتووا , چچت , رمان , دانلود رمان , چتروم , چت فارسی , خاطره چت , چت خاطذه , چت شلوغ , کافی چت ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 9:49 AM

 دانلود رمان هراس ابدیImage result for ‫عکس کتاب‬‎

نویسنده : Roqie69   – رقیه اروجی

موضوع: درام

خلاصه کتاب :

هراس ابدی داستانی است از اشتباهاتی که تمام نمی شوند و می مانند و در نهایت باعث سقوط انسان میشوند و این سقوط می تواند از یک ذهن ساده به یک هراس ابدی باشد و همانگونه که برای دختر جوان قصه ما به نام بهار بود. بهاری که زندگی اش در چهار فصل نوشته می شود و فصل اول از جایی شروع می شود که بهار در زندگی اش رنج می برد و برای رهایی از این رنج بی هویتی درون خود است که تصمیم می گیرد برای مدتی کوتاه زندگی اش را رها کند و شوهرش را و دخترش را نیز و به نزد دوستش که در اصفهان زندگی می کند برود .اما برگشتن از این سفر به آن آسانی ها هم که باید نبود و در میانه راه دچار سانحه رانندگی می شود و حافظه اش را از دست می دهد و در فصل دوم است که پای در جایی می گذارد که نمی دانست کجاست و در بستری از حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین قرار می گیرد و انگار کسی این ها را برای رقم می زند تا زهر یک گناه و تاوان یک اشتباه از او کشیده شود و در همان فصل است که در میانه تنفر و ترس، عشق در قلبش خانه می کند و عاشق مردی می شود که تیغ بُرّنده رسوایی را زیر گلویش می گذارد و این رسوایی در وجود او شکل می گیرد و بزرگ می شود و زمانی که می خواهد پای در دنیا بگذارد زن حافظه اش را بدست می اورد و در فصل سوم است که همه گذشته در برابر چشمانش قد علم می کند و ان اشتباهی که زندگی اش را به تباهی کشید نیز ودر فصل پایانی است که بهار می خواهد به هراس هایش پایان دهد و قدمی برای جبران برداشته باشد اما همیشه همه چیز جبران کردنی نیست…..

 

گفتار نویسنده :

تقدیم به آنانکه ره گم می کنند و بی راهه می روند، اما تا ابد در آن نمی مانند.

من ، بر اين ابري كه اين سان سوگوار
اشك بارد زار زار
دل نمي‌سوزانم اي ياران ، كه فردا بي‌گمان
در پي اين گريه مي‌خندد بهار
ارغوان مي‌رقصد ، از شوق گل‌افشاني
نسترن مي‌تابد و باغ است نوراني
بيد ، سرسبز و چمن ، شاداب ، مرغان مست مست
گريه كن ! اي ابر پربار زمستاني
گريه كن زين بيشتر ، تا باغ را فردا بخنداني
گفته بودند از پس هر گريه آخر خنده‌اي‌ست
اين سخن بيهوده نيست
زندگي مجموعه‌اي از اشك و لبخند است
خنده شيرين فروردين
بازتاب گريه پربار اسفند است
اي زمستان ! اي بهار
بشنويد از اين دل تا جاودان اميدوار
گريه امروز ما هم ،  ارغوان خنده مي‌آرد به بار

فریدون مشیری

برای دانلود کتاب به ادامه ی مطلب بروید

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 83
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه ,
برچسب‌ها: انلود رمان هراس ابدی , دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , دانلود کتاب با فرمت epub , دانلود کتاب مخصوص موبایل , چت , چت روم , چت فارسی , چت شلوغ , چتروم شلوغ , رمان جدید ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 9:39 AM

دانلود رمان عاقبت گرگ زاده

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام کتاب : عاقبت گرگ زاده

نویسنده : پگاه کرمی – Pegahkarami

موضوع : عاشقانه

خلاصه کتاب : مستانه ی من همون مستانه ای که توی وجود همه ی ما وجود داره که گاهی طغیان می کنه و گاهی از درد به خودش می پیچه… خیلی زیبا نیست پولدار نیست و هیچ شاهزاده ی سوار بر اسبی هم عاشقش نمیشه که اون رو از تنهایی هاش جدا کنه مستانه جوادی قصه ی من یک آدم واقعی که اسیر طوفان های زندگیش می شه و تا وقتی اسیر نمیشه این موضوع رو نمی فهمه مثل همه ی ما خیلی واقعی پر از نقص و تنهایی

 

صفحه اول :

برگ اول: بی کسی – مستانه بیا دیگه دق دادی من دختر. همه رفتند باال ما جا موندیم. -کیوان جان نگران خودمی یا دوستای دبیرستانم؟ محکم با مشت به بازوم کوبید که صدای آخم رو خوردم. بغض به قلبم نیشتر زد. یادم آمد که مادر امروز صبح نیشگون عمیقی از بازوی نحیفم گرفته بود. کیوان جلوتر از من رفت تا زودتر برسد. به قول مادرش اصالت از سر و روی این سه بچه می بارید. کامیار پسر خاله ی بزرگم که قطعا داماد بزرگ خانواده ی من میشد و عروس هزار داماد خاندان نجفی با آن لوندی های خاص خودش را به نامش می زد. کیوان هم که آنقدر همکالسی های من دوره اش کرده بودند که قطعا با توجه به این حجم از توجه یک آدم اصیل محسوب میشد. کتایون با آن موهای عسلی هرچند با دو تجدیدی هزار بار شایسته تر از من بود و من فرزند سوم خانواده که ندانسته مغضوب بود و با این جثه ی نحیف و بینی دراز و قلمی،با یک چهره ای معمولی قطعا فاقد هر گونه اصالت بود . کتابخانه نودهشتیا عاقبت گرگ زاده – پگاه کرمی – کتابخانه مجازی نودهشتیا w w w . 9 8 i a . c o 4 خاله:کیوان مادر اومدی بیا غذا برات نگه داشتم کامیار:چقدر دیر اومدی کلک و همه آمدن کیوان را دیدند و آمدن و گرسنگی من را کسی ندید. غذایی برای من نگه نداشته بودند و جایی برای نشستن من نبود. لعنت به این بغض که امروز عجیب نیشتر می زد. مرتضی:مستانه چرا نمی شینی با صورت اشاره کردم جا نیست اما پدر فهمید که من زبان به گالیه باز کرده ام و با نگاه غضب آلودی به کناری در فاصله ای دور از خودشان اشاره کرد. به سمت تخته سنگ رفتم و نگاهم بدرقه ی مریم شد که با کامیار به گوشه ای برای حرفهای به اصطالح پیش از ازدواجشان رفتند و خیره ی کیوان که زهره جدیدترین دوست دخترش یعنی دوست صمیمی من به او مرد خوش قد و باال و خوش چهره ی فامیل زنگ زده بود و کتایون دلربا که درگیر صحبتهای خاله زنکی شده بود. کاش کنار کتابهایم بودم. مرتضی: بیا واست یه لقمه گذاشتم کنار فیلسوف لقمه را از او گرفتم. بوی جوجه ی کباب شده مستم کرد. -مرسی داداش بزرگ مرتضی:کبود شده جای نیشگونش -نمی دونم مرتضی:شدی کیسه بوکسشون. از خودم عقم می گیره وقتی نمی تونم کاری برات بکنم. هیکل بزرگ کردم ولی چه فایده؟؟ حاال هم که دانشگاهم مشهد .. دیگه حتی نیستم بعد کتک خوردنت بیای تو بغلم و گریه کنی نفس عمیقی کشید و ادامه داد: تا دیر نشده برو پیش عمه. اونا که ….

ادامه ی مطلب

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 10
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه ,
برچسب‌ها: دانلود رمان عاقبت گرگ زاده , دانلود رمان , دانلود رمان مخصوص موبایل , دانلود نسخه اندروید رمان , کتاب اندروید , کتاب , چت , چت روم , چت فارسی ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 9:20 AM

خداحافظ گاری کوپر

شما می‌دانید مغولستان خارجی کجاست؟ حتما می‌دانید! منتها ممکن است به این ناکجا آباد خودتان یک اسم دیگری داده باشید. این اسم را «لنی» روی ناکجا آباد خودش گذاشته. لنی یک جوان آمریکایی است که برای فرار از جنگ ویتنام به صورت غیر قانونی به سوئیس آمده و آن جا دارد برای خودش اسکی بازی می‌کند و عاشق تنهایی است. او دوست دارد کمتر کسی زبان انگلیسی بلد باشد و فکر می‌کند که عشق کار آدم‌ها را تمام می‌کند و از وابستگی بدش می‌آید و از پلیس بدش می‌آید. از خیلی چیزهای دیگر هم بدش می‌آید؛ فقط اسکی کردن را دوست دارد و عکس گاری کوپر را توی جیبش دارد و هر از چند گاهی آن را در می‌آورد و نگاه می‌کند و می‌گوید که مرگ گاری کوپر، مرگ معصومیت و مردانگی و خیلی چیزهای دیگر بوده. خودش هم برای فرار از دردسر همیشه دروغ می‌گوید و یک پا هولدن کالفیلد است، منتها بیشتر از هولدن جمله قصار توی چنته اش دارد و هنوز نمی‌داند روزگار چه بازی ای قرار است به سرش بیاورد و آشنایی با جس کارش را تمام می‌کند. عشق از همه چیز محکم تر است و جس را که می‌خواسته سر لنی کلاه بگذارد دوباره پیش او می‌کشاند و آن وقت دیگر لنی به مغولستان خارجی هم فکر نمی‌کند و خیلی چیز‌های دیگر و خیلی حرف‌های دیگر و...

رمانی که باید قبل از مرگ ان را بخوانیم

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 10
موضوعات: نوشته های بزرگان , معرفی کتاب , معرفی و نقد رمان ,
برچسب‌ها: خداحافظ گاری کوپر , دانلود رمان , چت , چتروم , چت فارسی ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 0:13 AM

دانلود رمان زهر تاوان

Image result for ‫دانلود رمان زهر تاوان‬‎

نام رمان : زهر تاوان
نویسنده : P*E*G*A*H
حجم کتاب : ۳٫۹

تعداد صفحات : ۲۶۶
خلاصه داستان :
عصیانگری که آمده تا قصاص کند. تا به جبران آتشی که بر جانش افتاده زندگی دیگران را بسوزاند و بخشکاند. آمده تا با افسونگری جام زهر را در کام دشمنانش بریزد…

قسمتی از متن رمان :
به تصویر خودم در آینه خیره می شوم.
موهای مواج و هایلایت شده ام را که یک طرف صورتم ریخته کنار می زنم. این طوری گردی صورتم بهتر مشخص می شود.
با دست رژگونه ام را کمی پخش می کنم تا تنها هاله ای از آن باقی بماند. آن قدر گونه ام برجسته هست که با همین رنگ محو هم خودنمایی کند.
رژ مسی براقم را کمی غلیظ تر می کنم تا کوچکی دهان و برجستگی ملایم لب هایم بیشتر به چشم بیایند.
سایه مسی رنگ پشت چشمانم را با نوک انگشتانم کمرنگ تر می کنم تا رنگ قهوه ای چشمان مخمورم جلوه ی بیشتری داشته باشد. دستی به ابروهای پهن ولی کوتاهم که کمی روشن تر از قهوه ای چشمانم رنگ شده اند می کشم و مرتبشان می کنم. چند تار از موهای حلقه شده ام را روی پیشانی بلند و صافم رها می کنم. گوشواره های بدلم را که بلندیش تا نیمه پایینی گردنم می رسد، در گوشم می اندازم.
یقه ی لباسم که روی شانه هایم افتاده را پایین تر می دهم تا سفیدی پوست و برجستگی سینه هایم به خوبی نمایان شوند.
لبانم را آرام به هم می مالم، شیشه ی عطر دیورم را روی سر و سینه ام خالی می کنم و درست مثل یک پرنسس از اتاق خارج می شوم. آرام و با طمانینه همراه با لبخندی که از صبح روی لبم جا خوش کرده، خرامان خرامان به سمت پله ها می روم.
من دکتر جلوه کاویانی، خوب بلدم چه طور راه بروم که نگاه ها روی گودی کمر و برجستگی باسنم قفل شوند، چه طور حرف بزنم که مخاطبم محو رقص لب هایم شود، چه طور بخندم که سفیدی دندان هایم سرخی لبانم را نمایان تر کند و چه طور دستم را در هوا تکان دهم که گردی و سفیدی بازوانم چشم ها را نوازش کند.

 

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5

بازدیدها: 8
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان کل کلی , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: رمان ایرانی , رمان و داستان , دانلود رمان زهر تاوان , چت , چتروم , چت روم , چت فارسی , چت روم شلوغ ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | ساعت : 0:8 AM

دانلود رمان روز های تلخ من

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام کتاب : روز های تلخ من

نویسنده : aida hmy

موضوع: عاشقانه

صفحات : 193

خلاصه کتاب :

آیدا دختری شیطون و اذیت کار که عضو یه اکیپ دختر و پسر میشه به بهشاد دل میبنده و بهشادم پسری با احساس و با سوپرایزاش آیدا رو شیفته ی خودش میکنه اما این عشق و خوشی دووم نمیاره و…

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 75
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: آموزش زبان انگلیسی , انجمن , بانوان , خارجی و زبان اصلی , رمان و داستان , عمومی , کتاب گویا (صوتی) , دانلود رمان , رمان , چت , چتروم , چت فارسی , چت روم , چتت , چت شلوغ ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : دوشنبه 29 خرداد 1396 | ساعت : 5:37 PM

دانلود رمان فقط خودم و خودت

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام کتاب : فقط خودم و خودت…

نویسنده : حوروش و بهار 79

موضوع :طنز

صفحات 802

 

خلاصه ی داستان:

داستان درباره دختری به اسم ترمه است که هفده سالگی به فرزند خوندگی خانواده ی سعیدی گرفته شده.شروع داستان از جاییه که ترمه و سیما ( یار غارش ) برای دزدی به یه مهمونی رفتن و روز بعد از طرف افشین ، یکی از کله گنده های خلاف ( البته خودش اینجوری توهم زده وگرنه اندازه سر سوزن هم حالیش نیست.) بهشون پیشنهادی میشه که ترمه به اصرار سیما قبول میکنه.پیشنهاده درباره دزدی از یکی از شرکای قبلی افشین به نام انوشه …و افشین ازشون میخواد که از خونش براش مدارکی بیارن…خونه ای که خارج از شهره و حسابی هم امنیتیِ و هر جک و جونوری که واسه محافظت به درد میخورن رو اونجا ول داده!!!!…
ترمه و سیما کار رو قبول میکنن و به دزدی میرن…به خیال اینکه بجز نگهبانا صاحب خونه، یعنی شریک افشین اون شب خونه نیست…اما ماجرا برعکس میشه و داخل خونه گیر میفتن و بالاخره با هر جون کندنی هست در میرن…
تو برنامه سفری که دوستای نزدیکش ریختن ، دوستِ پیمان ( پیمان همون پسر خانواده ی سعیدیِ) هم همراهشون میاد و از اینجاست که ماجرا های اصلی شروع میشن…بعد از اتفاقاتی که تو شمال براش میفته برای ثبت نام دانشگاه به تهران برمیگرده که دوست پیمان، آرمینو ، بعنوان استاد دانشگاه میبینه…
دیگه کلی ماجرای دیگه پیش میاد که اساس همشون هم سعی کردم طنز باشه که بخندین و لااقل نیشتون واشه!!!.
سر آخر هم مثه همه ی داستانا به خوبی و خوشی تموم میشه…که البته موضوع اصلی ای که پیش میاد زندگی آرمینه…
شخصیت منگل داستان هم دوست صمیمی ترمه ، کیوان هستش که خیلی باحال و خله…و تقریبا تو تمام قسمت های داستان دخیله و همراه ترمه است…کلا خیلی دوست داشتنیه و با کاراش روحتون رو شاد میکنه.
خلاصه تر این ندارم دیگه بگم…باید بخونیش…البته اگه نقص و کاستی ای داشت به بزرگی خودتون شرمنده!!…اولین رمان بود…انشاالله تو داستانای بعدی سعی میشه با کسب تجربه همه ی نواقص رو اصلاح کرد…
ارادتمند شما…حوروش و بهار

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 42
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان کل کلی , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: رمان و داستان , دانلود رمان فقط خودم و خودت , چت , چتروم , دانلود رمان جدید , چت فارسی , کافی چت , چتروم عسل ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1396 | ساعت : 0:44 AM

ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،

ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...

ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان،
گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.......

"نادر ابراهیمی"

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 11
موضوعات: نوشته های بزرگان , نادر ابراهیمی ,
برچسب‌ها: ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم , نادر ابراهیمی , جملات نادر ابراهیمی , چت , چتروم , کافی چت , چت فارسی , رمان , دانلود رمان جدید ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 5:17 AM

بهانه,فاضل نظری

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 8
موضوعات: نوشته های بزرگان , فاضل نظری ,
برچسب‌ها: فاظل نظری , چت , چتروم , چت فارسی , چترم شلوغ , اشعار جدید , کتاب های فاضل نظری , سئو , سئو رایگان ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 1:37 AM

ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻫﺎ
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪﻩ
ﻣﮕﺮ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﻢ
ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﭙﯿﭽﺪ
ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﻢ ...

"احمد شاملو"

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5

بازدیدها: 23
موضوعات: نوشته های بزرگان , احمد شاملو ,
برچسب‌ها: اشعار احمد شاملو , دانلود رمان , شعر , شاملو , احمد شاملو , رمان جدید , نوشته های بزرگان , دانلود اهنگ , اهنگ جدید , چتروم , چت , چت روم , چت فارسی ,
آمار وبلاگ
کل مطالب : 138
کل نظرات : 3
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 4


بازدید امروز : 42
باردید دیروز : 19
بازدید هفته : 73
بازدید ماه : 275
بازدید سال : 3,995
بازدید کلی : 10,082