close
تبلیغات در اینترنت
چت کردن

رمانخونه | دانلود رمان عاشقانه

متن های نادر ابراهیمی,بار دیر شهری که دوست میداشتم,چت,چتروم,شلوغ چت,مهر چت,دانلود رمان,دانلود اهنگ جدید

درباره من

سجاده ات را بگیر سمت بی کسی های خدا سرت را آنقدر پایین نگه دار که چشمت به حواس از نفس افتاده اش نیافتد دستت که به دامنش رسید... از عفت بر باد رفته دنیا بگو گریه هایت را کش بده تا دوباره خدا بودنش را باور کند تا شاید دستی به سر و روی دنیا بکشد فقط یادت باشد به روی خودت هم نیاوری کسانی روی غیبتش آنقدر حساب کرده اند که صندلی خالی اش را وجب به وجب سند زده اند ... ! خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان..
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 4:25 AM

Related image

 

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5

بازدیدها: 10
موضوعات: دانلود رمان ,
برچسب‌ها: چت , چتروم , چت روم فارسی , چت کردن , کافی چت , ققنوس چت , کافه چت , چت شلوغ , مهر چت , شما چت , عسل چت , تالار چت , نازنین چت , تبسم چت ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 09 اسفند 1396 | ساعت : 2:27 PM

دانلود رمان همسایه پری

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده :  افسون امینیان

تعداد صفحات : 445

ژانر : #عاشقانه #پلیسی ‎Image result for ‫عکس کتاب‬‎

 

خلاصه رمان :

قصه ی دختری است به اسم پریناز که توی محله های جنوبی شهر زندگی میکند، پدرش یه مغازه دار ساده و مادرش زنی عامی است، روزمرگی برایش آهنگ یکنواختی سر میدهد تا اینکه همسایه ی جدیدی به کوچه ی آنها نقل مکان میکند که، بر حسب اتفاق همسایه ی دیوار به دیوارشان نیز هست .ورود این تازه واردین سر آغاز قصه خواهد شد.... 

پایان خـوش…

 

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 09 تير 1396 | ساعت : 10:33 PM

دانلود رمان خانه سیاه است

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : خانه سیاه است
نویسنده : هدی.ب
تعداد صفحات : ۱۹۰

خلاصه داستان :

در گوشه های این دنیا منزوی شده ایم … در گوشه های این کره ی کوچک پر آدم ، دریایی از نور نشانمان بدهید … این خانه سیاه است … داستان از نقطه اوج شروع میشه که یک زندگی بهم میریزه و خانه ای خاموش و سیاه میشه… به مرور و با گذشت زمان مشخص میشه که چه اتفاقی در گذشته افتاده و چه اتفاقاتی در آینده خواهد افتاد… شخصیت بی نام و نشانی سعی در روشن کردن ابهامات یه پرونده ی جنایی داره و بدون اینکه خودش بخواد خودش جزئی از این ابهامات میشه …

قسمتی از متن رمان :

دلم شدیدا یه فکر تازه می خواد…یه سری حرف رو کاغذ آوردن که دچار خط خوردگی نشن….یه سری نقطه بدخیم…یه نوستالژی پر خاطره برای نوشتن….یه چیزی باشه که فقط باشه و نشه شوتش کرد تو سطل زباله…یه چیزی باشه که نشه ازش گذشت و دورش انداخت.دلم اینجوری می خواد سراغش داری؟
اینکه بلند می شم و کنار پنجره می ایستم…اینکه سرما و سوز و کبودی هست…اینکه جمله هام تموم دستورای نگارشی رو شکسته….می خوام.می خوام….خط نخورم.می خوام درد نخورم….سرما که هست…چه بیرون چه توی چشمام…شیشه چشمام بخار نفساتو کم داره….من به همون دید تار هم قانع می شم به خدا…کبودم…مثل آسمون قبل برف.مثل هجوم افسار گسیخته ی تو…مثل همه ضربه های روی تنم.
سوز میزنه…سوز سرما…سوز قلبم…سوز تموم دردای توی جسم و روحم….سوز قلبم از داغی که روی قلبم گذاشتی…تحمل منو اینجور امتحان نکن لعنتی….کم میارم. می شکنم.بفهم….ظرفیتم سرریزه…
خسته ام….باهات کلنجار نمی رم…خیلی خسته ام.رمق برام نمونده. نه حرف بزنم نه متقاعدت کنم نه حتی منطق تو قبول می کنه…امتحان من تموم نشده.خودم تموم شدم.خودم نرسیده به آخر زندگیمو گذاشتم تو حذف اضطراری….میفهمی؟
خسته شدم رضا….برو…جوری برو که بدونم دیگه بر نمی گردی.جوری برو که دلم ولوله نکنه برای برگشتنت…فقط برو
دلم از غمت می لرزه…می دونی آخه؟ هنوزم ته مه های قلبم خوب…چه جوری بگم.دوست دارم دیگه… نخندی…. خوبه که با خودم هرچند لال و پتی رودربایستی ندارم… حرفمو می زنم به خودم.تو که نمی شنوی….اون بالایی هم….بشنوه چه فرق؟وقتی کاری نمیکنه!!!
نیا طرفم رضا….نیا لعنتی…دیگه تیکه ای نمونده که بشکنه…که خرد بشه.میای برای چی؟
دستات که تو نیمه راه مشت می شن…دلم می گیره…دلم همیشه از این بغض می گیره…از این خشمی که روی شقیقه هات بزرگ می شه و حجم می گیره دلم می گیره….دلم از خون مردگی های روی دستت هم می گیره….دلم می زنه از این زندگی….دلم می زنه برات ولی برو…تورو جون خودت برو…قسم عزیزتر از خودت ندارم.
دلم نمی خواد چشمام به این اوضاع مضحک بیوفته….چراغا همه خاموش…زانوها تو بغل….من اینور تو اون ور….سر خوردم کنار پنجره قدی خونه ی بخار گرفته…. سوز می زنه داخل…نفس من بخار می شه رو شیشه… دنیا مات می شه مثل من….قطره می شه راه می گیره تو این ماتی مثل تو….من ها میکنم سرما قطره می کنه….بازیمون گرفته. من و سرما….من و تو….من و دل… همشو هم دارم می بازم.آی ملت بیاین سر باخت من شرط ببندین….ادامه مطلب ...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 09 تير 1396 | ساعت : 10:27 PM

دانلود رمان بازی سرنوشت

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام کتاب : بازی سرنوشت
نام نویسنده: پریا حسینی
موضوع: تخیلی,عاشقانه
صفحات:367

خلاصه: داستان زندگی شاهزاده ای که مثل تمام دختر ها عاشق میشه، توی مسیر زندگیش، به خاطر محدودیت هاش، خیلی ارزوهاش در بند بودند.
اما شاهزاده ی قصه ی ما سعی میکنه که قوانین بیرحم دوران خودش رو تغییر بده حداقل برای خودش.
با شهامت تمام به سمت عشق قدم بر میداره، اتفاقات جالب و جذابی واسش میفته.
غم هست، شادی هست، عشق هست، تنفر…
اما میتونه از پس تمام مشکلات بر بیاد؟ موفق میشه به ارزو هاش برسه، و زندگی که دوست داره با فردی که عاشقشه رو برای خودش بسازه؟

مقدمه: سرنوشت ننوشت، گر نوشت، بد نوشت!
اما این را بدان؛ نمی توان سرنوشت را از سر نوشت!
بازی سرنوشت، رقص عشق .
خسته ام از رقص عشق .
از بازی سرنوشت.
مانده ام حیران دگر بار.
چراکه میکنم زندگی در این سوخته دیار.
بیتابم، تا کی بتابم؟!
برای جهان سردو دوراز نابم.
چقدر شمارم، لحظه های بی بخارم؟
برای دیدن تو؛ تویی که هستی گل بی خارم.
رویایی دارم که دیدن روی توست .
در دنیا یک چیز را دارم امید به داشتن دوست .
اری رویایم پرستش اوست.
می اندازم سیاهی را پوست.
میسوزانم تباهی .
میدرخشم چون ماهی.
میکنم با سرنوشت بازی.
باز دارم با عشق رقص زیبایی...ادامه مطلب ...

 
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 08 تير 1396 | ساعت : 7:10 PM

دانلود رمان زندگی غیر مشترک

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : زندگی غیر مشترک
نویسنده : خورشید sun daughter
حجم کتاب (مگابایت) : ۵٫۱۹

خلاصه داستان :
میرهوشنگ وارسته بزرگ خاندان وارسته پس از مرگش شوک بزرگی به دو پسرش که بیست سال آزگار است با هم اختلاف دارند و قهرند وارد میکند…
او در وصیت نامه اش نوشته که ونداد و بلوط با هم ازدواج کنند تا به یمن این پیوند مبارک و اسمانی اختلافات کهنه دور ریخته شود و کینه ها پاک شوند … وصلت صورت میگیرد… اما...ادامه مطلب ..

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 08 تير 1396 | ساعت : 6:58 PM

دانلود رمان طنین

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : طنین
نویسنده : baroonii
تعداد صفحات : ۲۹۳

خلاصه داستان :

قصه ما قصه دختریه که مثل خیلی از دخترهای اطراف ماست.شاید مثل خیلی از خود ما کسی که خیلی جاها دیدیمشون و دوستشون داریم سادگیشون رو ، رو راستیشون رو ، همونهایی که از اینکه روی زمین خاکی بشینن ترسی ندارن و دلشون می خواد بوی آدم داشته باشن …
دختر قصه ما دختر شاه پریون نیست نمی خواد هم باشه اما می خواد دنیا رو با دستهای خودش بسازه ، آرزوهای بزرگ داره ، ایده آل گراست و می خواد اصول اخلاقی زندگی رو خودش بسازه …
اما قبل از اینکه به خودش بیاد خودش رو در وسط مرداب گناه مبینه …

با تشکر از baroonii عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

دیگر بیشتر از این نمی توانستم تحمل کنم.. انگار یک جریان سیال مرا به او وصل می کرد. تنم گرم می شد و سرد می شد. ضربان قلبم کند می شد و تند می شد. نفس هایم نامنظم از سینه بیرون می آمد. بدون آنکه نگاهش کنم همه حواسم به او بود. او اینجا در چند قدمی من ایستاده و من این همه از او دورم. خدایا… چرا این همه او را حس می کنم؟ انگار وزن یک روح دیگر روی روح خسته ام سنگینی می کند. باید از سالن بیرون بروم. دیگر بیش از این طاقت ندارم. میروم روی بالکن…
هوای سرد اسفندماهی را به جان می خرم تا بتوانم کمی دور از آن همه اضطراب دلنشین، نفس بکشم. آسمان پر از ستاره است. انگار دارند به آن همه فکر پیچ خورده ی در سرم چشمک می زنند… راستی اگر ستاره ها عاشق شوند چه می کنند؟ چه طور هر شب به یار نگاه می کنند و این همه دوری را تاب می آورند و هر لحظه به یار نرسیدن را هجی می کنند؟ چطور تاب می آورند آغوششان از دوست خالی باشد؟ راستی عشق حقیقی وجود دارد؟ اگر وجود ندارد پس این حسی که این گونه روح مرا به بازی گرفته چیست؟صدای در بالکن را شنیدم. بعد بوی عطری ملایم که در آن سوز چقدر دلنشین بود.
نه…! امکان ندارد!
این بو برایم آشناست…! مدت هاست که این رایحه برایم آشناترین بو شده. برمی گردم عقب.
او اینجا چه می کند؟ او که از بعد از سلام و علیک وقت ورودش دیگر هیچ اعتنایی به حضور من نکرده بود حال آمده بود اینجا چه کار؟
دست هایم را به نرده بالکن گرفتم تا تعادلم را حفظ کنم. لبخندی روی لب هایش بود. دیدم که دارد به سمت من حرکت می کند. و من بی تاب دیدارش دیگر تاب نداشتم تا التماس تک تک سلول های بدنم را نادیده بگیرم و در چشم هایش غرق نشوم. صدای فریادهای قلبم را می شنیدم که خود را به دیوارهای تنگ سینه می کوبد. نگاهش کردم. نگاه مهربانی که کمتر از او دیده بودم به من دوخته بود.
– چرا اینجا ایستادی؟سرد نیست؟
و فکر کردم برای اولین بار است که این گونه مهربانانه مورد خطابش قرار گرفتم. شاید برای بار اول است که نگران من شده. سعی کردم تا جای امکان آهسته صحبت کنم تا متوجه لرزش صدایم نشود.
-خوبه هوای سالن سنگین بود...ادامه مطلب...

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 08 تير 1396 | ساعت : 6:44 PM

دانلود رمان کاغذ بی خط

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : کاغذ بی خط
نویسنده : تسنیم
تعداد صفحات : ۵۱۱

خلاصه داستان :

بعد از به سادگی با تمام فانتزی ها و سادگیش ، کاغذ بی خط فضاش متفاوت هست ، کاغذ بی خط روایت آدمهایی است که زندگی بزرگشون میکنه ، با تمام فراز فرودهاش و اتفاقات پیش بینی نشده اش باعث رشدشون میشه .

با تشکر از تسنیم عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

پشت میز آشپزخانه نشسته خریدهای فردا را لیست میکند . از دستمال کاغذی گرفته تا فنجان ….. دیروز دختر پسر هایی که تولد گرفته بودند یکی از فنجان ها را شکسته بودند ….
کاغذ خیس می شود .. سقف چکه میکند… شاید اگر قبل تر بود بدترین اتفاقی بود که میشد ساعت ۱۲ شب برایش بیفتد …. اما خیلی وقت بود که بدترینی برایش وجود نداشت ….
نمی تواند این وقت شب در خانه ی زری خانم را بزند ،خیلی وقت است یاد گرفته باید خودش کارهایش را بکند…….
تنها چیزی که به عقلش می رسد گذاشتن ظرفی زیر سوراخ آب است … فردا صبح اول وقت قبل از اینکه سقف روی سرش خراب شود باید آقا رحیم را بیاورد .
شب ها در حالت عادی خوابش نمی برد چه رسد به حالا که سقف هم بنای چکه کردن گذاشته ….. زیر کتری همیشه شعله پخش کن هست میداند بدون چای و قهوه دوام نمی آورد …. از چایی که در چای ساز باشد متنفر است
لیوانش را پر از چای میکند …. پشت پنجره خیابان باران زده را نگاه میکند ،بی هیچ عابری . تنها صدای چکه های آب در ظرف است که سکوت خانه اش را می شکند . خانه ای که فضایش برای تنهایی او زیادی بزرگ است .
امشب صدای چکه ها از تنهایی درش آورده . همیشه خودش است و تنهایی و شب و سکوت . به جز گاه گداری که سایه و سامان فیلمی بیاورند با هم تماشا کنند ...ادامه مطلب ..

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : پنجشنبه 08 تير 1396 | ساعت : 6:23 PM

دانلود رمان آجر لق

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان
Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : آجر لق
نویسنده : هدی بهرامی نیا
تعداد صفحات : ۲۱۱

خلاصه داستان :

مادربزرگم یک بار بهم گفت زن توی خونه ی زندگی مثل آجرهای دیوار میمونه . کدوم خونه رو دیدی که سقفش بدون دیوار بتونه سقف باشه و نریزه؟ این وظیفه ی زنه که درایت به خرج بده ، اگه بخواد مثل آجر کوره ندیده از خودش خامی نشون بده که زود اون خونه و زندگی از هم میپاشه . گوشت با منه آتیه؟ یا چشمت پی شیطنته؟ آجر دیوارای خونه اگه سست بود، اگه چفت و بستش خوب نبود، اگه لغزید هزاری هم که بخوای ترمیمش کنی اون خونه دیگه خونه نیست…

با تشکر از هدی بهرامی نیا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

نیم رخ به آینه ایستادم.تونیک بنفش و مشکی تا روی ران هایم بلندی داشت. پهلوهایم پر تر شده بود. هم خودم تغییر سایزم را حس کرده بودم هم همسایه مامان اینا که در کوچه مرا دیده بود گوشزد کرده بود…که خوش آب و رنگ تر از قبل شده ام. به قول خودش یک پرده گوشت گرفتم و آبی زیر پوستم رفته. دست کشیدم روی جلوی شکمم…هنوز خیلی پیدا نبود…شاید اکثریت می گفتند اضافه وزن است ولی همان خانم همسایه از چشم هایم فهمیده بود. باز هم به قول خودش از برق چشمهایم…نیم چرخی زدم و از پهلوی دیگر به آینه نگاه کردم…از این طرف هم چیز زیادی پیدا نبود…مثل همان سمت…دست کشیدم روی گونه ها…چند لک قهوه ای رویشان افتاده بود…کتاب چه نوشته بود؟ ماسک بارداری؟ ممکن است نروند؟ به جهنم که نروند…سر و ته این لکه ها با کرم به هم می آمد ولی سر و ته موجودی که درون شکمم بود چه؟. موجودی که برای داشتنش ….
از آیینه چشم گرفتم. تن خسته ام را روی تخت رها کردم. باز دستم سر خورد روی شکمم. دلم می خواست بدانم این دست کشیدن ها به همان اندازه که مرا سرشار از مادری می کند او را هم سرشار می کند از فرزندی؟
دکتر چه کار می کرد؟ لبه دستش را روی شکمم می کشید و فشار می داد؟ به قول خودش به اولین سفتی که رسیدی همانجا رحم است. البته که چیزی حس نکرده بود…گفته بود سن بارداری ات هنوز کم است…کتاب هم نوشته بود. تا ۱۲ هفتگی فقط درون لگن.
من هنوز دوازده هفته هم نبودم. هیچی نبود. فقط یک حس عظیم و مفرط.. یک سرشاری بی حد و حصر…لبخند پهنی روی لب هایم نشست…دکتر گفته بود اگر بخواهی قلبش را نشانت می دهم…روی صفحه سیاه و برفکی دستگاهش . میان حجم سیاهی و خطوط خاکستری. فقط یک نقطه بود که بالا و پایین می رفت…و من تک و تنها غرق خوشی شدم...ادامه مطلب ..

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : چهارشنبه 07 تير 1396 | ساعت : 9:32 PM

دانلود رمان پانتی بنتی

دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید,دانلود رمان

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

نام رمان : پانتی بنتی
نویسنده : miss.no.1.2004
حجم کتاب : ۶٫۲

تعداد صفحات : ۳۷۵
خلاصه داستان :
از زبان نویسنده:
داستان درمورد دختری بنام پانتی هستش که پدری عرب و مادری تهرانی داره . پدر این دختر زاده این عشیره خاص هستش و میراث دار این فرهنگ . پانتی ساکن تهران هست ولی قبلا بنا به دلایلی توی اون عشیره زندگی کرده . من عادت دارم که توی داستانهام گره ایجاد کنم و همراه با داستان این گره ها رو باز کنم ، برای همین خلاصه خاصی برای داستانهام نمینویسم …

قسمتی از متن رمان :
از پشت درهای بسته هم ، صدای جیغ مقطع تلفن ، به گوشش میرسید … دستش رو توی کیفش چرخوند و ‏سعی کرد همه اونچه که در اون لحظه احتیاج داره ، یه دسته کلید … پیداش کنه … سریع تر از همیشه در ‏رو باز کرد … با همون کفشهای پاشنه تخت تابستونی ، پا به داخل گذاشت …
وقت نبود بندهای دور مچش رو باز کنه … گوشی نقره ای رنگ رو ، از روی مبل پرتقالی راحتی توی ‏محوطه ی پوچ سالن ، چنگ زد … دکمه وصل ارتباط رو زد … دیر رسیده بود … بوق ممتد تو گوشش شیهه ‏کشید …
بی تفاوت شونه ای بالا انداخت و مقنعه مشکی رنگ نخی ای ، که بلندیش به روی سینه هاش میرسید رو ‏با یه حرکت از سر ، به پایین کشید … گیسای سرش تو این گرما به مغزش فشار میاورد و حس کلافه بودن ‏رو بیشتر بهش القا میکرد …
مانتوی مشکی رنگ و ساده اداری رو ، با باز کردن دکمه هاش از تن خارج کرد و همونطور که با یه دست ، ‏دکمه بالای شلوار جین مشکیشو باز میکرد ، مانتو رو با یه حرکت به روی مبل شوت کرد … راه آشپز خونه ‏رو در پیش گرفته بود که دوباره زنگ تلفن … ‏
گوشی رو چنگ زد و بطرف آشپزخونه حمله ور شد … شاران بود … لبخندی محو به لب نشوند و بطری آب رو ‏از در یخچال بیرون کشید و به دهن نزدیک کرد … چه لذتی توی سر کشیدن بطری بود ، که تو لیوان پیدا ‏نمیشد ؟
‏« سلام » و در بطری رو با حرکت انگشت شصت بست …ادامه مطلب ..

نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : جمعه 02 تير 1396 | ساعت : 10:5 PM

Image result for ‫دانلود رمان دختر آفتاب از سهیلا بامیان‬‎

:نام کتاب:دختر آفتاب

:نویسنده:سهیلا بامیان

:حجم کتاب:۵,۲۴مگابایت پی دی اف و ۱,۱مگابایت آندروید و ۴۸۸کیلوبایت جاوا

:خلاصه ی داستان:

مژگان تنها فرزند خانواده منتظر بازگشت عمویش و خانواده او از یک سفر طولانی است .بالاخره این انتظار به پایان می رسد و عمو یش همراه تنها فرزندش مایکل بالاخره پا به خاک ایران می گذاند.مژگان که انتظار یک پسر هم سن و سال خود را دارد از دیدن مایکل متعجب می شود.مایکل و مژگان به دلیل اختلاف فرهنگی که دارند با هم اختلاف پیدا می کنند .ولی بعد از مدتی مایکل به او اعتراف می کند از زمانی که عکس او را دیده عاشقش بوده و به علت طلاق مادرش وابسته مژگان شده و همیشه با عکس او درد و دل کرده است.مژگان نیز به مایکل علاقه دارد .ولی به دلایلی یاز با هم اختلاف پیدا می کنند و مایکل از ایران می رود.بعد از مدتی مژگان به عقد آریان پسر همسایه در می آیدو کم کم یاد و خاطره مایکل را فراموش میکند اما مدتی بعد دست سرنوشت بازی دیگری را برای او رو می کندو آرامش او را به هم میزند .... ادامه مطلب ....

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 14

بازدیدها: 544
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های سهیلا بامیان ,
برچسب‌ها: سهیلا بامیان , رمان , دانلود رمان های سهیلا بامیان , چت , چتروم , چت روم فارسی , چت کردن , اموزش رمان نویسی ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 11:2 PM

دانلود رمان قلبی در تاریکی

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

دانلود رمان قلبی در تاریکی

نام رمان : قلبی در تاریکی

نویسنده : لیلی ۲۵

خلاصه :
یه دختره تو یه خونواده زندگی میکرده بعد یه پسری به اسم مسعود وارد زندگیش میشه که میخواد دختره رو اذیت کنه …. پایان غم انگیز
قسمتی از داستان
_خیلی خوب صداتو بیار
پایین زشته الانه که هستی هم بیدار بشه تا تو باشی دیگه سرتو نندازی بیای اتاق من._ولی عجب ناز خوابیدهبود دیدی؟
_بچه پررو آره دیدم داشتی قورتش میدادی صب اول صبحی دهنمو باز می کنی ها._ خب چیکار کنم
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 10
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: دانلود رمان , رمان , رمان جدید , اهنگ , دانلود فیلم برتر سال , اسکار , رمان بدون سانسور , چت , چتروم , چت روم فارسی , تالار چت , شلوغ چت , چت مهسان , مهسا چت , تبسم چت , کافی چت , مسیحا چت , چتروم بزرگ ایرانی , چت کردن , دانلود رمان قلبی در تاریکی ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 10:57 PM

دانلود رمان کاشکی بفهمی

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

دانلود رمان کاشکی بفهمی

نام رمان : کاشکی بفهمی

نویسنده : ツ ηarsis ℓavani

مقدمه:

بـے آنکـﮧ اجازه بگیرב
قــَلبم را اسیر نگاه خویش کرב…
و مَـטּنیز بـے آنکـﮧ بـבانم چرا…
چشمانَم را بـﮧانتظار نگاهش روانـﮧ ساختم…
و פـال بـے آنکـﮧ بخواهم…

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 1
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: دانلود رمان کاشکی بفهمی , دانلود رمان , رمان , رمان جدید , اهنگ , دانلود فیلم برتر سال , اسکار , رمان بدون سانسور , چت , چتروم , چت روم فارسی , تالار چت , شلوغ چت , چت مهسان , مهسا چت , تبسم چت , کافی چت , مسیحا چت , چتروم بزرگ ایرانی , چت کردن ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 10:51 PM

دانلود رمان او یا دخترش

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

دانلود رمان او یا دخترش

نام رمان : او یا دخترش

نویسنده : argh.ava.n

خلاصه:
قصه ی ما قصه ی یه دختره با تنهایی هاش, و یه ادم از یه جایی که فکرشو نمی کنه می اد تا تنهاییهاش و پر کنه, یه ادم که خیلی چیزارو تغییر می ده. …پایان خوش

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 6
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: دانلود رمان , رمان , رمان جدید , اهنگ , دانلود فیلم برتر سال , اسکار , رمان بدون سانسور , چت , چتروم , چت روم فارسی , تالار چت , شلوغ چت , چت مهسان , مهسا چت , تبسم چت , کافی چت , مسیحا چت , چتروم بزرگ ایرانی , چت کردن , عکس نوشته جدید ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 7:45 AM

دلم می خواهد به همه ى عقاید 

احترام بگذارم،

ولی احترام به بعضی از آن ها

توهین به شعور خودم 

محسوب می شود!

پس در بهترین حالت،

تحملشان می کنم و هیچ نمی گویم !

👤 آنتونی هاپکینز

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 6
موضوعات: نوشته های بزرگان ,
برچسب‌ها: چت , چتروم , شلوغ چت , چت شلوغ , مهرچت , چتروم کافی , چت عسل , عسلـچت , تالار چت , چت کردن , سئو کردن رایگان , دانلود رمان , رمان های ایرانی ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 3:35 AM

هلیا، بازگشت ما پایان همه چیز بود، می توان به سوی رهایی گریخت اما بازگشتِ به اسارت نابخشودنی است.

 افسوس هلیا که نمی دانستی امکان بر همه چیز دست می یابد. امکان فرمانروای نیرومند ترین سپاهیانی است که پیروزی را بالای کلاه خودهای خود چون آسمان احساس می کرده اند. هر مغلوبی تنها به امکان می اندیشد و آنرا نفرین می کند. هر فاتحی در درون خویش ستایشگر بی ریای امکان است. دروازه های هر امکان، انتخاب را محدود کرده است بسا که "خواستن" از تمامِ امکانات گدایی کند؛ اما من آن‌را دوست می دارم که به التماس نیالوده باشد.

 

"نادر ابراهیمی"

از کتاب: بار دیگر شهری که دوست می داشتم / ص 45

چاپ اول 1345 - چاپ سی ام نوروز 95


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 8
موضوعات: نوشته های بزرگان , نادر ابراهیمی ,
برچسب‌ها: نادر ابراهیمی , نوشته های نادر ابراهیمی , چت , چت رم , چتروم فارسی , چت کردن , سایت چت , سای دوستیابی , کافه چت , چت کافه , چت کافی , کافی چت , چتروم بزرگ , محیطی سالم برای چت کردن , چت روم شلوغ ایرانی , سئو , سئو رایگان ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 3:33 AM

اگر نام مرا
با الماس بنویسند یا ننویسند
چه تفاوت؟
تو مرا بشناس...‏
تو مرا بخوان...‏
تو مرا دریاب‎!‎

‏"نادر ابراهیمی"‏

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 4
موضوعات: نوشته های بزرگان , نادر ابراهیمی ,
برچسب‌ها: نادر ابراهیمی , نوشته های نادر ابراهیمی , چت , چت رم , چتروم فارسی , چت کردن , سایت چت , سای دوستیابی , کافه چت , چت کافه , چت کافی , کافی چت , چتروم بزرگ , محیطی سالم برای چت کردن ,
نویسنده: Mr & Miss Mir
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | ساعت : 3:22 AM

دانلود رمان ملودی سکوت

Image result for ‫عکس کتاب‬‎

دانلود رمان ملودی سکوت

نام رمان : ملودی سکوت

نویسنده : lady-mona  (مونا.س)

خلاصه:

دختری پر از تلخی،پر از تنهایی،پر از لجبازی،پر از بدشانسی.. پسری با گذشته ای خط خطی،ذهنی مشغول،عقاید وتعصبی خاص..
واما زندگی پر از پیچ وخم.. اتفاقاتی عجیب ، تلخ وگاهی شیرین، غیر قابل پیش بینی ملودی و بهنامی که مجبورن همدیگه رو تحمل کنن…
پر از دعوا ، پر از بحث، پر از لبخند،پر از اشک ولی اینبار زندگی جور دیگه ای رقم میخوره شاید بالعکس..
بد شانسی،بد شانسی،بد شانسی،بدشانسی و خدایی که در این نزدیکیست..
ژانر: عاشقـانه، جنجـآلی ، نـآارام
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

بازدیدها: 1
موضوعات: دانلود رمان , دانلود رمان کل کلی , دانلود رمان ایرانی ,
برچسب‌ها: دانلود رمان , رمان , رمان جدید , اهنگ , دانلود فیلم برتر سال , اسکار , رمان بدون سانسور , چت , چتروم , چت روم فارسی , تالار چت , شلوغ چت , چت مهسان , مهسا چت , تبسم چت , کافی چت , مسیحا چت , چتروم بزرگ ایرانی , چت کردن , عکس نوشته جدید ,
آمار وبلاگ
کل مطالب : 138
کل نظرات : 3
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 2


بازدید امروز : 68
باردید دیروز : 15
بازدید هفته : 125
بازدید ماه : 728
بازدید سال : 3,785
بازدید کلی : 11,569